اوراقی/ محمد جاوید
زمان انتشار: 5 آذر 1393 ساعت 09:26:28
تعداد بازدید: 1781
شعر طنز زیر را اقای محمد جاوید برای سایت صحبت ارسال کرده اند. با تشکر از ایشان به خوانندگان تقدیم می شود.
پسر گفتا پدر را ، جان بابا
ز بیکاری شدم دپرس به مولا
 
لیسانسم را گذارم درب کوزه؟
و یا باید بَرَم آن را به موزه؟
 
پدر گفتا که ای فرزند بیکار
کنم راه تو را هموار ِهموار
 
بیا بنشین برایت تا بگویم
و با طرحی علاجت را بجویم
 
چنان طرحی که می سازد تو را خوب
کند وضع تو را البته مطلوب
 
به یاری خدای حی سبحان
بزن اوراقی اعضای انسان
 
شروع کار هم سرمایه ات را
کنم جان پسر بهرت مهیا
 
خودم دارم سه چارتا عضو اوراق
که یا جفتند یا هم یکه و طاق
 
ز هر چیزی دو تا دارم ،یکی را
ببر بی هیچ جنگ و هیچ دعوا
 
دهم یک دانه کلیه با یکی گوش
بِبـَر نصف کبد یک چشم هم روش
 
در اوضاعی که از خوردن معافی  
بود نصفی ز معده هم اضافی
 
و چون در سفره ام قوت و غذا نیست
دلیل بودن دندان من چیست؟
 
بکش ده بیست تا دندان من را
که تا اوراقی ات گردد سر ِپا 
 
من ِ بیکاره یک دستم اضافی ست
و یک پا هم برای بنده کافی ست
 
میان ِ دوستان پیر و پاتال
شود هر قطعه ای پیدا به هر حال
 
وچون پای پدرنزدیک گور است
دوباره نیز اجناس تو جور است
 
شود اوراقی ات تکمیل تکمیل
خودت هم از خوشی پاتیل پاتیل
 
خریداران و دلالان اعضا
به پایت پول می ریزند بابا
 
شود کمپانی ات مشهور ِ مشهور
بُود چشم بد از اوراقی ات دور
 
پسر بر طرح بابا آفرین زد
خودش را از خوشی روی زمین زد
 
سپس «جاوید» را گفتا توِ چاق
بده ما را دو سه تا جنس اوراق
 
که تا باشم دعاگویت به کرات
ثوابش را بکن هدیه به اموات
 
 

 

کد امنیتی:   
 [4 نظر]

رضا
Iran, Islamic Republic of
15 ارديبهشت 1394   ساعت: 19:55:55

خیلی جالب و خوب بود

 
مجتبی
Iran, Islamic Republic of
25 اسفند 1393   ساعت: 10:23:08

سلام زبان این شعر خیلی ضعیفه... گذارم....برم....ز...گفتا...

 
امين
Iran, Islamic Republic of
8 آذر 1393   ساعت: 00:36:20

آفرين

 
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
5 آذر 1393   ساعت: 09:31:27

خیلی زیبا و تازه بود

 
لوگوی دیجیتال
کانال تلگرام