عنایت الله نامور
تاریخ مهاجرت اوزی ها به مناطق گرمسیر ( 1820 - 1860 م )
زمان انتشار: 8 آذر 1393 ساعت 11:32:08
تعداد بازدید: 4513
در اوز پس از انقضای حکم میر محمد شفیع بن میر حسن بن حاجی میر که از سال 1200 قمری تا نیمه اول دهه سوم قرن سیزدهم( 1232) هجری کلانتر اوز بود ؛ نوبت به میر محمد رضی رسید . میر محمد رضی مدت مدیدی بر اوز و اطراف آن حاکم بود و در جنگ با آقا خان محلاتی او سرکرده تفنگچیان لارستانی بود. گروه او در آن جنگ رشادتهایی به خرج داد که معروف است.
در کتاب تاریخ دلگشای اوز ( ص 102 ) درباره دنباله حکومت او بر اوز از جمله می خوانیم که : « میر محمد رضی پس از تکمیل قلعه و مسلح داشتن به ذخائر و ارزاق گوناگون ؛ بنا بر تحمیلات جابرانه بر اهالی و بنا به کشمکش بین اهالی و تعدیات نوکران نسبت به رعایا و ضعفا ؛ جماعتی از اهالی به مناقشه و مجادله برخاسته به آهنگ ستیز و آویز بلند آوزه شده ؛ نوایر ( آتش های) شور و شین سر به فلک اثیر کشیده و در هر کوی و برزن ؛ محض حفظ و صیانت خویش احتشاد نمودند و به مدافعه شورشیان ایستادند. افرادی نیز در توطئه قتل امیر اشتذاک ورزیده و مقدشان خنثی گردید »
 
ولی این قیام مردم شکست خورد و میر محمد رضی که از توطئه قتل جان به در برده بود به انتقام قیام کنندگان پرداخت . در کتاب تاریخ دلگشا در دنباله آمده است : « میر محمد رضی چون کار را بدین نهج ( صورت ) دید ، جمیع متهمین را چه از اقارب ( خویشاوندان ) و چه غیر ؛ ذکورا ( مردان ) و اناثا ( زنان ) ؛ گرفتار کرده ( زندانی کرد) و در معرض تعذیب ( شکنجه ) و جرمانه (اجرای حکم )و جزای نقدی ( جریمه نقدی ) انداخت و از آنها انتقام گرفت.
 
از صعوبت ( سختی ) این واقعه بد هنجارعده ای از اعیان اهالی ؛ ترک وطن گفته و به دیار دیگر فراری و متواری شدند » خانواده تائب اوزی از جمله این مهاجرین بودند . پس از میر محمد رضی که نهایتا در سفر حج در مکه درگذشت ؛ نوبت به میرهاشم اوزی رسید . میر هاشم از سال 1256 قمری در اوز کلانتر شد . و چون با نصر الله خان لاری که به آتش پاره شهرت داشت دوستی نزدیکی داشت ؛ در اندک مدتی کارش بالا گرفت و توانست مناطق زیادی از لارستان؛ جویم و بنارویه؛ جهره کارزین و غیره را ضمیمه کلانتری خویش قرار دهد.
 
حدود 100 سوار کار حاضر به خدمت در رکاب داشت و طبق نوشته کتاب تاریخ دلگشا « بذل و بخشش بی اندازه می کرد و روزانه در هرموقع نهار هفتاد خوانچه طعام در مجالس او با طروف نقره آگین و چینی های فغفوری و بلورین حاضر می شد » ( ص 105)
 
و نیز در همان کتاب آمده است( ص 104 ) که : « به واسطه تحصیلات ( جمع آوری مالیات ها ) و هستی وافر ( مال زیاد ) به دولت معتنابه ( که قابل اعتنا بود ) و مناصب بلندی ( مقام حکومتی بالا ) که حاصل خود می دانست ( که این مقام را شایست خود می دانست ) ؛ پا از جاده قناعت و تواضع فراتر نهادو از امثال ( بزرگان ) و اقران ( همراهانش ) در گذشت و احدی را مقابل خود نمی دید . همه دور و برش مطیع و منقاد بودند و اطاعت را موجب افتخار می دانستند .»
 
و نیز همانجا ( ص 106 ) در دنباله نوشته شده است که : « این شد که در امور کلی و جزیی خودسرانه معمول داشت ( خود رای شد ) و در اوامر دولتی اهمال ورزید و از جاده صواب منصرف آمد و از تهدیدات و احکام دولتی نهراسید . .... و بنای ظلم و بی عدالتی گذاشت و تحکمات جابرانه بر اهالی روا داشت . جمع کثیری از جور و ستم او به ستوه آمده؛ سر به شورش بر داشتند ..... این فقرلت مزید ید نامی و سوء سیاست میر هاشم گردید . ..میر هاشم چون دید که کلیه اهالی از او متنفر و شورش اهالی در ازدیاد است ؛ از اوز بیرون رفت و جمعیت کثیری از گروه « سبعه » و « گراشی » فراهم آورده و به حوالی اوز آورد و در اطراف « تنگزو » احتشاد نمود ( اردو زد ) ..... اهالی نیز که در اضظراب ئ تشویش بودند آ استمداد از مصطفی خان بستکی کردند » سرانجام بین میر هاشم و همراهانش از یک طرف و اهالی با کمک نیروهای ارسالی از بستک به سرکردگی احمد خان عرب درگیری شد و دو کشته بر جای گذاشت . میر هاشم شکست خورد و دستگیر شد . ولی به واسطه حاج شیخ احمد گپ که بسیار مورد احترام بود ؛ دوباره به کلانتری رسید.
 
این واقعه در سال 1260 قمری رخ داده است . میر هاشم بعدا نیز روش سابق را ادامه داد و بنای تعدی به مردم را گذاشت تا آن گاه که با آمدن شاهزاده نصرت الدوله فرمانروای فارس به منطقه لارستان ؛ میر هاشم پس از متواری شدن و پناه گرفتن در قلعه « پروده » اوز که تحت محاصره شاهزاده قرار گرفت ؛ دستگیر شد و در مکانی به نام طارم فرگ ( نزدیکی حاجی آباد ) در سال 1268 قمری به امر شاهزاده مذکور کشته شد.
 
در این باره در کتاب فارسنامه ناصری آمده است : « در ماه صفر سال 1268 قمری نواب والا نصرت الدوله برای نظم گرمسیرات فارس از شیراز حرکت فرموده ....وارد شهر لار شد . میر هاشم اوزی لاری که مدتها سر به عصیان کشیده ؛ اعتنایی به حکومت لارستان نداشت ؛ ماخوذ داشته مقید فرمود .... و در ماه ربیع دوم دو روز پس از ورود به قصبه فرگ میر هاشم اوزی را بکشت و جنازه ی او را چهار حصه ( قسمت ) نموده ؛ هر حصه را برای صاحب منصبی فرستاد . »
 
همین کشمکش ها چنانچه گفته شد باعث شد تا تعداد زیادی از مردم با خانواده از اوز فرار کنند و در مناطقی مانند بستک و گوده و جناح و کمشک و.... پناه بگیرند . تاریخ دلگشا (ص 114 و 115 ) اسامی 95 نفر از اهالی را که بر اثر کشمکش های عهد میر محمد رضی و میر هاشم در بستک ؛ جناح ؛ انوه ؛ و کمشک پناه گرفته بودند را ذکر کرده است . اینها البته اسامی مردان است که لابد هریک خانواده خویش به همراه داشته اند . بعضی از اسامی آمده اینهاست : احمد خادم – عبدالله خادم – محمد جعفر آقا باقر –احمد محمد ملا – حسین محمد ابراهیم شاه – میر شکار محمد سعید – میر شکار ابول – محمد عابدین – عبدالله برادر – محمد بیضایی – ملا احمد عبدالرحمن – محمود میر محمد سعید – احمد قباد شاه – حاجی جعفر شکرا – ولد احمد جمال – عبدالکریم ریدس علی – حاج محمد شمسا نقاش – محمود محمدیار – خواجه حسن علی – ولد ملا فخر – خواجه محمد حسین – محمد نظام – ابول نظام – محمد علی محمد نظر – احمد محمد بدران –و.....
 
این اسامی را که با دقت نگاه کنیم از همه طایفه های اوزی ؛ میر و خواجه وشیخ و ملا و آخوند و مشکال و بدری و نظام و شکرا و عابدین و..... را شامل می شود . در این باره کتاب تاریخ جهانگیریه وبنی عباسیان بستک تعداد متواریان را 105 خانوار نوشته است که با احتساب اعضای خانوادشان می توان گفت که در این دوره میر هاشمی به تنهایی ؛ بیش از 500 نفر مرد و زن و کودک و پیر و جوان از اوز مهاجرت کرند . و این تعداد تنها از شهر اوز بوده است . اینها البته مردمان فقیر و عادی نبودند . بسیاری از آنها تجارت داشتند و صاحب زمین و ملک و مالدار و گله دار بودند . بسیاری صاحبان حرفه ای بودند و کارهایی مانند آهنگری و تفنگسازی می دانستند و در آن مهارت داشتند . و عده ای هم عالم و ملا و دارای سواد....
 
به هر صورت اینها نخبه هایی بودند که ناگهان از شهر کوچانده شده بودند . و لازم به ذکر است که همزمان بسیاری نیز از منطقه بلوک و روستاهایی مانند کهنه ؛ مربت ؛ قلات و کلار و هود و.... نیز به منطقه بستک و گوده و.... فرار کردند . اعقاب آنها هنوز با نام های خانوادگی مانند مربوطی و هودی و... در بستک و جناح و گوده هستند . پس از کشته شدن میر هاشم شخص دیگری به نام میر عبدالهادی که پسر میر شفیع کلانتر اسبق اوز بود حکم کلانتری را از شاهزاده گرفت.
 
مرحوم کرامتی در باره کلانتری او می نویسد ( ص 113 ) : « پس از سانحه امیر هاشم ...میر عبدالهادی شرف حضور حضرت والا را دریافته بدون واسطه ( فورا ) به کلانتری اوز نائل و سرافراز آمد .... و نخستین حکمی که از حضور حضرت والا صادر شد راجع به رعایای فراری اوز که در محال جهانگیریه ( بستک ) متواری شده بودند ؛ بود . » اما تعداد کسانی که به اوز برگشتند بسیار اندک بود . و بقیه ماندگار شدند . در این باره در کتاب تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستک آمده است که مصطفی خان حاکم بستک امر به عودت به وطن را در اختیار فراریان گذاشت تا در صورت رغبت به اوز باز گردند .
 
ولی مرحوم کرامتی در تاریخ دلگشا آورده است که مصطفی خان عمدا از بازگشت فراریان جلوگیری کرد .( ص 115 ) میر عبدالهادی چند بار به تناوب کلانتر شد وهربار کلانتری او با مخالفت هایی مواجه بود وی تا سال 1281 قمری کلانتر اوز بود . در دوره دوم کلانتری او شخصی به نام حاجی میر احمد میر تقی با او سخت مخالف شد . این مخالفت ها دامنه گرفت تا آن که سرلنجام میر عبدالهادی با گرفتن حکمی از شاهزاده قاجار مبنی بر دستگیری حاجی میر احمد عده ای از قشون را از لار به اوز آورد و به مقابله او پرداخت . بین سربازان و حاجی و پسرانش تیراندازی شد. نهایتا حاجی میر احمد متواری شد ولی پسرش یکی را کشت و خود و خانواده اش از اوز فرار کرند و به گرمسیرات رفتند . به دستور میر عبدالهادی خانه شان را کاملا خراب کرند که تلی از آن تا چندی قبل روبروی برکه ملا محمد باقی بود . ( ص 116 )
 
این کشمکشها خاصه در هنگامی که حرکت و قیام مردم بر علیه میر محمد رضی و توطئه قتل او به شکست خورد و او به قصد انتقام زن و مرد را شکنجه کرد و در زمانی که میر هاشم بر اثر مخالفت اهالی از اوز بیرون رفته و با تکیه بر تفنگچی های گراش و سبعه قصد حمله به اوز را داشت و 500 سوار مسلح آماده حمله و غارت اوز کرده بود و یا وقایعی که در عهد میر عبدالهادی گذشت ؛ و نیز رقابت میر ها و خواجه ها و دست اندازی حاکمان دیگر لارستان همه و همه باعث فرار و کوچ اهالی اوز به مناطق دیگر می شد.
 
از جمله خانواده های معروفی که از اوز کوچیدندمی توان به علوی ؛ فریدونی ؛ ارفعی ؛ شمس ؛ گرگ ؛ میر ؛ خولجع ؛ ملا و.... اشاره کرد . این مهاجران در مکانهای جدید توانستند پایگاهی برای خود به دست آورند و دارای مقام و منزلت بالا گردند .بعضی از آنها بعدا به بندرعباس و کرمان و بندرلنگه یزد و کرمان و تهران رفتند . عده ای نیز سر از کشور های حاشیه جنوبی خلیج فارس در آوردند و حتی تا هند رسیدند و در همه این مکانها منشا اثرات بسیار گشتند که در تاریخ جنوب ایران مشهود است . تاریخ مهاجرین اوزی که شایسته است که روزی به آن پرداخته شود.
 
همه آنها به هر جایی که رفتند همچنان خود را اوزی میدانسته و می دانند و عده زیادی هنوز بعد از گذشتن چندین نسل همچنان با گویش زیبای اوزی صحبت می کنند . ....................
 
1200 قمری = 1785 میلادی 1232 قمری =1816 میلادی 1250 قمری = 1834 میلادی 1268 قمری = 1851 میلادی 1281 قمری = 1864 میلادی منایع : 1- تاریخ دلگشای اوز 2- تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستک 3- فارسنامه ناصری عنایت الله نامور آبان ماه 1392 دوبی

 

کد امنیتی:   
 [5 نظر]

عامر
Iran, Islamic Republic of
2 ارديبهشت 1394   ساعت: 23:36:12

البته جناح راکه به عقیده بعضی ها اوزی ها آباد کرده اند باید یادآوری کنم قبل مهاجرت آنها ازآبادی وصنعت وتجارت قابل توجهی برخورداربود ونوع دوستی ومهمان نوازی جناحی هابودکه اوزی هارا باآغوش بازپذیرفتند

 
عامر
Iran, Islamic Republic of
2 ارديبهشت 1394   ساعت: 23:35:44

البته جناح راکه به عقیده بعضی ها اوزی ها آباد کرده اند باید یادآوری کنم قبل مهاجرت آنها ازآبادی وصنعت وتجارت قابل توجهی برخورداربود ونوع دوستی ومهمان نوازی جناحی هابودکه اوزی هارا باآغوش بازپذیرفتند

 
عامر
Iran, Islamic Republic of
2 ارديبهشت 1394   ساعت: 23:35:06

البته جناح راکه به عقیده بعضی ها اوزی ها آباد کرده اند باید یادآوری کنم قبل مهاجرت آنها ازآبادی وصنعت وتجارت قابل توجهی برخورداربود ونوع دوستی ومهمان نوازی جناحی هابودکه اوزی هارا باآغوش بازپذیرفتند

 
سید
Iran, Islamic Republic of
9 آذر 1393   ساعت: 07:43:25

بله بعضی ازاین مهاجرین گمنام هستند مثلا اقای پرفسور ارفعی که دردانشگاه های تهران و کشورهای اروپایی تدریس میکنند

 
لاری
Iran, Islamic Republic of
8 آذر 1393   ساعت: 15:46:17

تاریخ شهرهایی چون خنج . اوز . گراش . بستک. بیرم . عمادده . جویم . بنارویه بخش عمده ای از تاریخ لارستان را تشکیل می دهند که خود بخشی از تاریخ جنوب ایران می باشد

 
لوگوی دیجیتال
کانال تلگرام