زمانه ی تائب/ عنایت الله نامور
زمان انتشار: 20 بهمن 1393 ساعت 10:45:28
تعداد بازدید: 2408
آن زمان که تائب قدم به جهان گذاشت ؛ تازه جنگهای ایران و روس با هزیمت ایرانیان به پایان رسیده بود و فتحعلی شاه قاجار در عیش و نوش مملکت را  چون اجناس بازار می فروخت و هر گوشه را تیول خانی کرده بود.     
                           
 
ایالت فارس را به حسنعلی پسر خود داده بود و وی نیز هر منطقه را به خانی و کلانتری به ازائ مبلغی دیوانی واگذار می کرد . 
 
 در لار نصیر خان دوم حکومتی داشت و در بستک محمد رفیع خان و در اوز میر شفیع و میر محمد رضی کلانتری می کردند . همه این کلانتران داعیه های بیشتر از حد حکومتی خویش در سر داشتند و علاوه بر آن با مدعیان محلی روبرو بودند . همه اینها به کشمکش و زد و خورد می انجامید که تفنگ و تفنگچی در آنها نقش فوق العاده ای داشت.
 
در لار نصیر خان دوم قدرت نمایی می کرد و داعیه حکومت بر لارستان و سبعه جات تا حدود کرمان را در سر می پروراند . این امر با مخالفت حسنعلی میرزا فرمانفرمای فارس روبرو شد . سرانجام با هجوم احمد خان بستکی و میر محمد رضی اوزی و دیگر کلانتران و کدخدایان و تفنگچیان در سال 1224 قمری که لار  را به تصرف خود در آوردند ؛ برای مدتی از جکومت دور بود . هر چند نصیر خان بعدا و تا حدود 1254 قمری هنوز حاکم لار محسوب می شد . ولی بارها مجبور به مقابله با قوای دولتی شده بود .پس از وی نصر الله پسرش که به «آتش پاره » معروف بود در لار حکومت کرد . دوران اوز با درگیری و کشمکش بسیار همراه بود و چندین بار مجبور به فرار شد تا سرانجام در سال 1262 قمری خاندان نصیر خانی در لار منقرض گشت.
 
 در اوز پس از انقضای حکم میر محمد شفیع بن میر حسین بن حاجی میر که از سال 1200قمری تا اواسط دهه دوم این قرن کلانتر اوز بود ؛ میر محمد رضی به حکومت رسید . وی مدت مدیدی بر اوز و اطراف آن حاکم بود و در جمگ با آقا خان محلاتی سرکرده تفنگچیان لارستانی بود و گرئه او رشادتهایی به خرج دادند که معروف است .
 
در کتاب تاریخ دلگشای اوز راجه به دنباله حکومت او بر اوز آمده است :
« میر محمد رضی پس از تکمیل قلعه و مسلح داشتن به ذخائر و ارزاق گوناگون بنا بر تحمیلات جابرانه بر اهالی و بنا به کشمکش بین اهالی و تعدیات نوکران نسبت به رعایا و ضعفا ؛جماعتی از اهالی به مناقشه و مجادله بر خاستند ...و در هر کوی و برزن محض حفظ و صیانت خویش احتشاد نمودند و به مدافعه شورشیان ایستادند »
 
ولی این قیام مردم شکست خورد و میر محمد رضی که از توطئه قتلجان سالم به در برده بود ؛ به انتقام قیام کنندگان پرداخت.کرامتی در تاریخ دلگشا می افزاید »
 
« میر محمد رضی چون کار را بدین نهج دید جمیع متهمین را ؛چه از اقارب و چه از غیر ؛ ذکورا و اناثا گرفتار کرده و در معرض تعذیب و جرمانه و جزای نقدی انداخت و از آنها انتقام  گرفت ؛ از صعوبت این واقعه بدهنجار عده ای از اعیان اهالی ترک وطن گفته ؛ به دیار دیگر فراری و متواری شدند » همانطور که قبلا اشاره شد خانواده تائب از جمله این مهاجرین بودند.
 
 
پس از میر محمد رضی برادرش میر هاشم در سال 1256 هجری قمری در اوز به کلانتری رسید و چون با نصرالله خان لاری پسر علیخان معروف به (آتش پاره ) دوستی نزدیک داشت در اندک مدتی کارش بالا گرفت و توانست مناطق زیادی از لارستان ، جویم و بنارویه ، جهره کارزین و غیره را ضمیمه کلانتری خویش قرار دهد .حدود صد سوارکار حاضر به خدمت در رکاب داشت و طبق نوشته ی مرحوم کرامتی در کتاب تاریخ دلگشای اوز بذل و بخشش بی اندازه می کرد و روزانه در هر موقع نهار هفتاد خوانچه طعام در مجالس او با ظرف نقره آگین و چینی های فغفوری و بلورین حاضر می شد . مرحوم کرامتی در دنباله می افزاید:
 
 
این شد که در امور کلی و جزئی خودسرانه معمول می داشت و در اوامر دولتی اهمال می ورزید و از جاده ثواب منصرف آمد و از تهدیدات و احکام دولتی نهراسید . و بنای ظلم و بی عدالتی گذاشت . و تحکمات جابرانه بر اهالی روا داشت و جمع کثیری از جور او به ستوه آمده بود و سر به شورش برداشتند . فقرات مزید بدنامی و سوء سیاست میر هاشم گردید . میر هاشم چون دید که کلیه اهالی از او متنفر و شورش اهالی در ازدیاد است از اوز بیرون رفت و جمعیت کثیری از گروه سبعه و گراشی فراهم آورده و به حوالی اوز آورد که در اطراف «تنگزو» احتشاد نمودند . ..اهالی نیز که در اضطراب و تشویش بودند استمداد از مصطفی خان بستکی کردند.
 
سرانجام بین میر هاشم و همراهانش و اهالی همراه با نیروهای بستکی به سرکردگی احمد خان عرب که به کمک انها آمده بودند ، درگیری رخ داد و دو کشته به جا گذاشت . میر هاشم شکست خورد و دستگیر شد ، ولی با واسطه شیخ احمد گپ که بسیار مورد احترام بود دوباره به حکومت رسید . این واقعه در سال 1260 هجری قمری رخ داد.
 
میر هاشم بعدا نیز روش سابق را ادامه داد و بنای تعدی به مردم را گذاشت . تا آنگاه که با آمدن شاهزاده نصرت الدوله فرمانروای فارس به لارستان ، میر هاشم پس از متواری شدن و پناه گرفتن در قلعه ی پرویزه اوز که تحت محاصره قرار گرفت ، دستگیر شد و در مکانی به نام طارم فرگ به سال 1268 هجری قمری کشته شد . در این باره در کتاب فارسنامه ناصری آمده است:
 
« در ماه صفر سال 1268 هجری قمری نواب والا نصرت الدوله برای نظم گرمسیرات فارس از شیراز حرکت فرموده ..وارد شهر لار شد ، میر هاشم اوزی لاری که مدتها سر به عصیان کشیده اعتنایی به حکومت لارستان نداشت ، ماخوذ داشته ، مقید فرمود ... و در ماه ربیع دوم دو روز پس از ورود به قصبه ی فرگ میر هاشم اوزی را بکشت و جنازه ی او را چهار حصه نموده ، هر حصه را برای صاحب منصبی فرستاد ... »
 
پس از کشته شدن میر هاشم شخص دیگری به نام میر عبدالهادی که پسر میر شفیع کلانتر اسبق اوز بود ، حکم کلانتری را از شاهزاده نصرت الدوله گرفت . در کتاب تاریخ دلگشای اوز چنین آمده است که :
پس از سانحه ی امیر هاشم ....میر عبدالهادی شرف حضور حضرت والا را دریافته ، بدون واسطه به کلانتری اوز نائل و سر افراز آمد . و نخستین حکمی که از حضور حضرت والا صادر شد راجع به رعایای فراری اوز که در محال جهانگیریه ( بستک ) متواری شده بودند ، بود.
 
سپس مرحوم کرامتی اسامی 95 نفر از اهالی اوز را که بر اثر کشمکش های عهد میر هاشم در بستک ، جناح   ، انوه و کمشک پناه گرفته بودند را ذکر کرده است . در این باره در کتاب تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستک ، تعداد متواریان را 105 خانوار ذکر کرده است که با احتساب اعضای خانواده می توان گفت در حدود 500 نفر از اوز مهاجرت کردند.
 
اما تعداد کسانی که به اوز  برگشتند بسیار اندک بود . بقیه در مکانهای جدید ماندگار شدند . در کتاب تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستک آمده است ، که مصطفی خان حاکم بستک امر عودت به وطن را به اختیار فراریان گذاشت ، تا در صورت رغبت به اوز بازگردند . ولی مرحوم کرامتی در تاریخ دلگشای اوز آورده است که مصطفی خان عمدا از بازگشت میر عبدالهادی چندی در اوز کلانتر بود ، تا اینکه خواجه زینل بن خواجه لطفا در سال 1269 هجری قمری حکم کلانتری را بدست آورد . در تاریخ دلگشای اوز آمده است :
 
«حاجی زینل لطفا که مردی مدبر و راس الرئیس طایفه ی خواج به شمار می رفت و ضدیت با امرا داشت ، هوای سروری در سر ، به صفت کدخدایی موصوف و وکیل الرعایا شد ، و از جانب دیوان اعلی در سنه 1269 بنام او رقم وکیل الرعایایی به موجب چهل و چهار تومان سالما صادر و مقرر گردید . »
 
ولی این کلانتری با مخالفت طایفه ی امیران اوز مواجه گشت و بین دو طایفه خواج ( خواجه ها ) و امرا ( امیران ) مناقشه و درگیری مناقشه و درگیری آغاز گشت.
 
پس از دو سال بار دیگر میر عبدالهادی حکم کلانتری را به دست آورد . و این بار با مخالفت شخصی به نام حاجی میر احمد میر تقی مواجه گردید . این مخالفت ها ادامه داشت تا سر انجام میر عبدالهادی با گرفتن حکم از شاهزاده قاجار مبنی بر دستگیری حاجی میر احمد مذبور با عده ای سرباز از لار به اوز آمد و با وی به مقابله پرداخت . در کتاب تاریخ دلگشای اوز در این باره آمده است:
 
«تا اینکه میر عبدالهادی حکم گرفتاری او را از حضرت شاهزاده صادر و با عده ای سرباز از لار به اوز آورد.»
 
حاجی میر احمد متواری شد ولی پسرش به مقابله با سربازان پرداخت و یکی را کشت و خود و بقیه اعضای خانواده فراری شدند . و به گرمسیرات رفتند . به دستور میر عبدالهادی خانه آنها را کاملا خراب کردند که تلی از آن تا چندی قبل در کنار برکه ملا محمد باقی بود.
 
میر عبدالهادی تا سال 1281 هجری قمری در حکم باقی ماند ، تا اینکه خواجه محمد رفیع ابن خواجه زینل در سال 1282 هجری قمری ، پس از مقابله و درگیری و تحصن در قلعه پرویزه حکم کلانتری را از شاهزاده مهدی قلی میرزا که به لارستان آمده بود دریافت کرد . امیر عبدالهادی وهمه اعضاء خانواده اش ناچار به ترک اوز شدند . خواجه محمد رفیع تا سال 1287 هجری قمری کلانتر اوز بود . پس از خواجه محمد رفیع پسرش خواجه محمد شفیع مدت چهار ماه و بعد از او خواجه عبدالنور هشت ماه کلانتر اوز بود که در مقابله با سارقین کشته شد . در سال 1288 هجری قمری بار دیگر میر عبدالهادی به اوز بازگشت و کلانتر شد ، آنگاه در سال 1292 هجری قمری نوبت خواجه رضا شد که تا سال 1305 هجری قمری در حکم باقی ماند.
 
و هنگامی که تائب در سال 1294 هجری قمری در حجاز جهان فانی را وداع گفت رسم و عرف منطقه همچنان بر این منوال می گذشت.
 
این کشمکش ها خاصه در هنگامی که حرکت ها بر علیه میر محمد رضی و توطئه قتل او به ثمر ننشست و او به قصد انتقام ، زن و مرد را تعذیب کرد و بر آنها جرمانه بست و در زمانی که میر هاشم بر اثر مخالفت اهالی از اوز متواری بود و با تکیه بر تفنگ چی های ( سبعه جات و گراش ) قصد حمله بهاوز را داشت و حدود 500 سوار مسلح در اطراف ( تنگزو ) و (پیرکهار ) سنگر گرفته بودند و مردم ناچار ، متوسل به خان بستک گشتند و یا در سالهایی که بین طوایف میر وخواجه بر سر حکومت و کلانتری هنگامه ای بود و هر از چند سالی یکی به حکومتی می رسید و دیگری ناچار به ترک دیار می شد و نهایتا تجاوز و دست اندازی حاکمان لار و فتح علی خان گراشی ، همه و همه باعث فرار و کوچ اهالی به مناطق دیگر می شد . پس از غائله میر هاشم حدود 500 نفر زن و مرد و کودک و پیر اوزی در بستک و جناح و انوه و کمشک یا به اجبار و یا به میل خود مسکن گرفتند و اکثریت آنان دیگر بازنگشتند.
 
از جمله خانواده های معروفی که از اوز کوچ کردند می توان به علوی و فریدونی ، ارفعی ، شمس ، گرگ ، میر ، خواجه و .... اشاره کرد . این مهاجران در مکانهای جدید توانستند پایگاهی برای خود بدست آورند و دارای مقام و منزلتی گردند. بعضی از آنها بعدا به بندر عباس ، کرمان ، بندر لنگه ، یزد ، تهران و بمبئی رفتند و صاحب مال و ثروت بسیار گشتند . و سپس به قسمت های جنوبی در امارات متحده عربی و قطر و بحرین و کویت و دیگر مکانها رفتند . که اثرات آنها در تاریخ جنوب ایران مشهور است.
 
مرحوم کرامتی در اشاره کوتاهی درباره مهاجرت اوزیها آورده است:
« در عهد حکمرانی امیر هاشم طایفه فریدون و علوئین در قریه ( طل ) از قرای «گوده » سکنی نمودند »
 
 

 

کد امنیتی:   
 [0 نظر]

لوگوی دیجیتال
کانال تلگرام