منیره جهانبین/ مرضیه شمس
چهل سال و بیشتر با سردار نوروزی
زمان انتشار: 19 مرداد 1395 ساعت 01:49:32
تعداد بازدید: 866
منیره جهان بین- مرضیه شمس/ صحبت: سردار نوروزی متولد 3 آذر1325 در یک خانواده ی روستایی واقع در کاریان از توابع بخش جویم لارستان به دنیا آمد.وی در عنفوان جوانی به استخدام روزنامه ی کیهان در آمد وبیش از یک ربع قرن از اواخر سال 1348 الی 1373 در تهران به کار مطبوعات پرداخت، وتا قبل از انقلاب اسلامی ایران در سال 57 نایب رئیس هیئت مدیره سندیکای کارکنان وسایل ارتباط جمعی در تهران بوده است. وی در جریان انقلاب اسلامی وبعد از آن همواره نماینده کارکنان کیهان بود ودر سال 1370 به نایب رئیسی شورای اسلامی کار کیهان در آمد.دیری نپائید که یکی از اعضا فال ونایب رئیس کانون هماهنگی شوراهای اسلامی استان تهران در خانه کارگر جمهوری اسلامی ایران شد.
 
در خانه ی کارگر جمهوری اسلامی ایران توانست به سهم خود در جهت رشد صنعت و بهبود وضعیت اقتصادی کشور وسالم سازی روابط کارگران با کار فرمایان ودفاع از حقوق قانونی جامعه ی کارگری ایران نقش مفید وسازنده ای ایفا نماید.
 
سردار نوروزی پس از باز نشستگی در سال 1373 به زادگاه خویش در کاریان واقع در بخش جویم لارستان بازگشت که به دلیل تجارب اجتماعی و علاقه به عمران و آبادانی وخدمت به مردم با آغازفعالیت شوراهای اسلامی شهر و روستا به عنوان عضو شورا انتخاب گردید.وی برای نخستین بار نشریه میلاد ویژه کاریان کهن را به سر دبیری خود با همکاری شورای اسلامی کاریان به طور فراگیر در سطح منطقه راه اندازی کرد وبطور مستمر تا 37 شماره چاپ گردید.در این راستا وبه مناسبت 17 مرداد روز خبرنگار برآن شدیم تا مصاحبه ای  در خصوص زندگی و فعالیت حرفه ای این پیشکسوت عرصه ی رسانه و نحوه ی پیوستنش به کیهان داشته باشیم.باشد که فراز و نشیب های زندگی این پیشکسوت در عرصه رسانه چراغی راهی برای تمامی علاقه مندان باشد.
جناب نوروزی شما در متمادی در یکی از مطرح ترین روزنامه های کشور  کار وتجربه کسب کردید که این تجارب بسیار برای ما ارزشمند است در این خصوص برای ما توضیح دهید.برای خوانند گان ما بفرمایید چه مسائلی و موضوعاتی پیش آمد که مقدمات پیوستن شما را به کیهان فراهم آورد.
 
به نام خدا-همان طور که می دانید بنده متولد کاریان کهن یکی از روستاهای بخش جویم لارستان هستم به خاطر دارم زمانی که نوجوان بودم دایی من که سالها در کویت زندگی کرده بود در آن موقع جهت سرکشی ودیدار از خانواده ای که در کویت داشت قصد عزیمت به  این شیخ نشین داشت  به من پیشنهاد همراهی در این سفر جهت ادامه تحصیل را داد ومن هم از آنجایی که به ادامه تحصیل علاقه مند بودم خیلی از این پیشنهاد خوشحال شدم به همراه دایی ام به کویت رفتم  منتها در آنجا موفق به ادامه تحصیل نشدم چرا که در آن زمان مدارس فارسی زبان در شیخ نشین وجود نداشت ومن به ناچار با این که زیاد به تحصیل علاقع داشتم جهت آموزش انگلیسی نام نویسی کردم والبته جذب بازار کار هم شدم دایی ام هم به دلیل مشکلی که برای چشمش پیش آمد و بینایی اش را از دست داد وفرزندانش اورا برای معالجه به انگلیس بردندبرای مدت یکسال من به دایی ام کمک می کردم من هم نوجوان بودم وبسیار پرشور و شر به خاطر همین روحیه ای که داشتم می خواستم مجدد به ایران باز گردم  در این زمان تقریبا 17 سال داشتم که در مغازه خوار وبار فروشی دایی ام  به مدت 2سال مشغول به کار شدم وجالب است که بدانید در کویت خیلی ارتباط تنگاتنگ و نزدیکی با سفارت ایران داشتم خدا رحمت کند احمد فرامرزی (پسر برادر استادفرامرزی)در آن دوره دبیر اول سفارت ایران بود وبا ایرانیان مقیم در کویت حشرو نشر داشت من آنجا از طریق روابط عمومی سفارت ایران خیلی از نشریات دریافت می کردم وگاهگاهی هم سفارت ایران همایشهایی تشکیل می داد ایرانیان را دعوت می کردند  وبا دستگاههای فیلمها را به نمایش در می آوردند و من چقدر علاقه مند بودم که بستری فراهم بشود که در یکی از این روزنامه ها کار بکنم این موضوع خیلی برای من اهمیت داشت وهمیشه مترصد بودم که شرایطی فراهم شود، که به وطن باز گردم.
 
بالاخره هم  به ایران برگشتم و پدرم به  من اطلاع دادند که نام من برای حوزه ی سرباز وظیفه بیرون آمده وباید خودم را معرفی می کردم  به لار آمدم و از اینجا با یک عده سرباز ما را به کرمان منتقل کردند در پادگان کرمان واقعا سخت گیری می کردند البته  من به دلیل مشکلی که برای چشمهایم در کودکی پیش آمده بود از خدمت معاف شدم.
 
بعد از این که به روستای خودمان  درکاریان برگشتم یک شب خبر ساعت 20 رادیو ایران را گوش می دادم که اخبار رسمی را پخش می کرد( سال 1348بود )اعلام کرد که نمایشگاه آسیایی ایران برای اولین بار در تهران افتتاح می شود ونیاز به 3000تا مترجم وراهنمایی دارد که به زبان عربی،انگلیسی و فرانسوی مسلط باشد ومن از آنجایی که در مدت اقامتم در کویت زبان عربی را خوب آموخته بودم وزبان انگلیسی هم آموزش دیده بودم بنابراین صبح روز بعد علی رغم مخالفت های پدرم ساکم را بستم وراهی تهران شدم و برادرم "راهدار" که همراه با خودم در کیهان استخدام شد نیز من را همراهی می کرد در تهران ثبت نام کردم وبازگشتم ولی هرگز من در آنجااستخدام نشدم چرا که زمانی که برای من نامه فرستاده بودند که مراجعه کنم برای مصاحبه، من در تهران بودم و در یک آموزشگاه به نام "بزرگمهر" جهت آموزش  ثبت نام کرده بودم و اولین  مدرک تحصیلی متوسطه 6ابتدایی را تهران گرفتم من ظرف 3 ماه در آموزشگاه آقای مهندس قریب "آموزشگاه بزرگمهر" که آنجا را اداره می کرد آموزش دیدم در آن زمان روزنامه ی کیهان هم آگهی استخدام داده بود ومن در حین درس خواندن وارد روزنامه ی کیهان شدم.
 
البته یکی از دوستان اوزی "دکتر مصباح زاده" در آن موقع مدیر مسئول روزنامه ی کیهان بود، آن زمان کیهان نزدیک به 2000نفر پرسنل داشت از من ضامن خواستند جهت استخدام ، ومن ظرف مدتی که داشتم در تهران درس می خوندم در هتل شیراز نیز به عنوان دفتر دار به صورت موقت با 6 ساعت کار استخدام شدم هتل شیراز هم متعلق به مرحوم "مرتضی فتانت" بود که ایشان هم اهل شیراز بود (آقای فتانت در خیابان زند شیراز هم یک هتل شیراز داشت)
 
به دلیل همین ارتباطی که با آقای فتانت داشتم ایشان برای کار در کیهان ضامن من شد،وکارمن در کیهان شروع شد و کم کم تبدیل به ریپورتر شدم ودر عین حال ادامه ی تحصیل هم می دادم وحتی در یکسال دو تا مقطع هم گذرانده ام .و زمانی که دیپلم گرفتم به سطح گزارشگری ارتقا پیدا کردم وهمزمان در قسمت نیازمندی های کیهان مسئولیت داشتم ضمن این که بنده برای اولین بار با حقوق ماه 400 تومان استخدام شدم.ماهیانه 50 تومان هم اجاره یک اطاق می دادم. (ماهیانه 150 تومان هم از هتل شیراز دریافت می کردم.) و آن زمان سازمان صنایع می رفتم وزیر نظر مصطفی عرب پرورش اندام وکشتی کار می کردم.
 
**جناب نوروزی چطور شد که به سندیکای کارکنان وسایل ارتباط جمعی در کیهان پیوستید؟
 
بنده از همان سالهای بدو ورودم به کیهان به خاطر احساس مسئولیتی که نسبت به حق وحقوق مردم  و کارکنان داشتم  و پرسنل نیز این مطلب را به خوبی می دانستند من را عنوان نماینده ی کارکنان کیهان( نایب الرئیس سندیکا بودم ) در سندیکای  کارکنان وسایل ارتباط جمعی انتخاب کردند.
 
در تمام این دوران من به عنوان نماینده کارکنان کیهان بودم وهمیشه یک پایگاه مردمی داشتم وهیچ وقت انحرافی نداشتم ،عاشق انقلاب بودم وجالب است بدانید  زمانی که در سال 57که تانک آمده بود در محوطه کیهان ایستاده بود در آن شرایط که شاه هنوز حضور داشت من رفتم وسط کامیون  ایستادم و برای پرسنل ومردم صحبت می کردم.
 
**جناب نوروزی شما بعد از انقلاب عضو شورای اسلامی کار، در کیهان بودید؟در این مورد هم برای ما توضیح بفرمایید.
 
بله-من عضو شورای اسلامی کار در کیهان بودم که البته بعد از پشت سر گذاشتن مسائل زیادی توانستیم این شورا تشکیل دهیم سال 1369 بود ومن به یاد دارم که در این زمان پرسنل به 1400 نفر رسیده بود.
 
**این شورا  به چه هدفی تشکیل شد؟
 
 هدفی که شورای انقلاب اسلامی روزنامه کیهان داشت این بود که بتواند نسل جوان را جایگزین کند یک مصوبه ای را تصویب کرد تحت عنوان کارهای سخت و زیان آور، وما چقدر تلاش کردیم تا توانستیم بقبو لانیم در وزارت کار  که روزنامه نگاری ومطبوعات جز کارهای سخت وزیان آور هست وبالاخره موفق شدیم آن زمان که یعنی سال  1372من خودم عضو شورای انقلاب اسلامی کیهان بودم آقای رفسنجانی رئیس جمهور بود وآقای علیرضا محجوب که در مجلس هستند ،آن موقع به عنوان دبیر خانه ی کارگر جمهوری اسلامی بودند والبته  وهنوز هم این سمت را دارندوما بالاخره این شورا، را جهت حمایت از حقوق پرسنل جایگزین سندیکای دوران شاه کردیم و توانستیم حق و حقوق زیادی را برای پرسنل بگیریم از جمله گرفتن حق مهدکودک برای خواهران بود ،گرفتن امکانات درمانی برای پرسنل کیهان- استخدام پرسنل بعد  از گذشت سه ماه و....ولی  متاسفانه این شورا نگه داشته نشد من دور اول  در این شورا حضور داشتم ولی دور بعد بازنشسته شدم ودیگر شورا هم از بین رفت شورایی که ما می خواستیم، نه فقط کیهان،بلکه  در تمام روزنامه ها تعمیم وگسترش پیدا بکند .
 
 
 
**جناب نوروزی شما تا باز نشستگی در کیهان ماندید؟
 
بله- من تا سال 72که رسما بازنشست شدم در کیهان بودم.
 
** به عنوان شخصی که قریب به 30 سال در عرصه مطبوعات حضور داشتید از دغدغه های خودتان برای ما بگویید.
 
دغدغه اصلی من از بین رفتن اختلافات جناحی است ما اگر امروزه افرادی نداشتیم بین کردها، بلوچها، تسنن و تشییع که وحدت وهمدلی ایجاد کنند شاید ایران امروز بدتر از کشورهای عربی می شد که اینهمه مشکلات دارند.
 
خدا را شاکرم که هنوز این ذهنیت و آگاهی هست که مردم به سادگی تحت تاثیر افکار منحرفانه قرار نمی گیرند واین انقلاب ما خدای نخواسته وارد در این اختلافات نشود
 
البته  این یک امتیاز بسیار خوبی هست که ما نسبت به کشورهای مجاورمان امنیت داریم وما باید کاری کنیم که خانه ی همسایه های ما هم امنیت داشته باشد و تا آنجایی که می توانیم اثر گذار باشیم که این اختلافات در این کشورها از بین برود
 
اعتقادم براین است که انقلابی که انجام گرفت در ایران نمونه بود واتحاددر بین مردم وجود دارد وبعضا این اختلافات جناحی زجرآور است.
 
** جناب نوروزی باتوجه به این شما بیش از یک ربع قرن در کیهان بودید وبالاخره به زادگاه خودتان برگشتید بازنشستگی و همکاری با مطبوعات محلی را چگونه می بینید،این همکاری روح پرشور شما وخلا نبودن کیهان را راضی می کرد؟؟
 
 من حدود 52 سال داشتم که باز نشسته شدم به دلیل دلواپسی که پدرم داشت به زادگاهم باز گشتم. ابتدای ورودم به کاریان در مطبوعات محلی کار ازجمله (سال 137) میلاد لارستان همکاری می کردم.
 
ما ویژه نامه داشتیم (میلاد  لارستان ویژه ی کاریان کهن را داشتیم ) من به عنوان سر دبیر بودم و این ویژه نامه به صورت ماهانه چاپ می شد.
 
خوب البته تا حدود بسیار زیادی من راضی هستم که برگشتم چرا که وقتی به کاریان آمدم مصادف شد با انتخابات شوراهای اسلامی و من علی رغم این که چندان هم راغب نبودم ولی با اصرار های مردم به عنوان عضو شورا انتخاب شدم  و خوب به خاطر دارم اولین نامه ای که به عنوان تبریک به بدست من رسید نامه ی آقای اسعد زاهدی، رئیس دانشگاه آزاد وقت بود.
 
و اولین نامه ای که برای همکاری از من دعوت شد از آقای ابوالحسن مویدی مدیر مسئول میلاد لارستان بود ومن هم پاسخ مثبت دادم واولین نشریه محلی که به ضمیمه ی میلاد چاپ می شد متعلق به ما بود
 
و جالب اینجا بود که حتی در فیروز آباد ،هنوز یک نشریه نبود که ما در یک روستا نشریه بیرون می آوردیم.
 
بعد از نشریه ما آفاق خور، چرخاب لطیفی و... بیرون آمد وتا زمانی که من در شورا بودم حدود سه سال بیشتر از 30 شماره بیرون آوردیم.
 
من در شورا که بودم به عنوان رئیس شورای بخش و به عنوان نایب الرئیس شورای شهرستان لارستان،بودم و البته در طول این سالها در مطبوعات محلی  مثل صحبت نو ومیلاد لارستان و...به صورت تقریبا فعال حضور داشتم در روزنامه ی خبر در سطح استان هم فعالیت داشتم البته در میلادلارستان حضور مستمر داشته ام.
 
از حضورم در شورا بسیار خوشحال بودم چرا که معتقدم، شوراها واحیا قانون شوراها، یکی قدمهای مثبتی بودند که در دل زندگی های مردم ایران بوجود آمد بود ویک تبلور وشکوفایی در سطح جامعه ی ما محسوب می شود ویک پل ارتباطی بین مردم ومسئولین بوجود آمد.
 
**چیزی که این روزها بسیار دیده می شود  دامنه ی آن به مطبوعات هم  کشیده شده زیادشدن نشریات در یک برهه از زمان است  مثلا برای انتخابات نمایندگان شوراها و...که بیشتر آن هم مربوط به مطبوعات محلی هست  شمااین مساله را چگونه ارزیابی می کنید، آیا این موضوع  از نظر شماراهی است برای پیشرفت مطبوعات ، به عقیده شما در این میان کیفیت فدای کمیت نمی شود یا تیراژ مشخص داریم در مطبوعات که کمتر از آن نمی توانیم منتشر کنیم مثلا 1000نسخه واین مقدار هم بدست مردم نمی رسد وخیلی از این تعداد هم سودی ندارد و محتوا و مطالب می سوزد و این مصرف بی رویه ای که ایجادمی شود نگران کننده است شماهم نظرتان را بفرمایید.
 
مطبوعات جدا از سایر مقوله های اجتماعی در سطح جامعه نیست اگر یک اصولی در یک روندی حاکم باشد وآن در جامعه جا بیفتد و رسمیت پیدا بکند طبیعتا بسیاری از این مسائل نگران کننده از بین می رود به عنوان مثال ما در روابط و مناسبات مردمی وحتی حکومتی یک چیزی به عنوان فصل الخطاب داریم وآن قانون هست این قانون اگر از راس تا ذیل همه خودشان را تابع آن بدانند ومراعات کنند به سایر سطوح اجتماعی وفرهنگی تسری پیدا می کند در مطبوعات هم همین موضوع اثر می گذارد.
 
امروز هیچ چیزی جای خودش نیست یعنی هرچیزی از روند عادی خودش خارج شده است و نتیجه این شده که این عوارض که الان در سطح جامعه داریم وجود داشته باشد  یک مثال دیگر می زنم  در سطوح سیاسی آن کسی که در وزارت امور خارجه هست باید نسبت به مسائل وروابط بین المللی بیاید اظهار نظر بکند در حالی که ناگهان شما می بینید یک مسئولی که کاری به مسائل سیاسی ندارد میاید دخالت می کند وحرفهایی می زنند که برای جامعه مساله سازمی شود  البته هرشخصی  آزاد است و می تواند اظهار نظر کنند ولی وقتی شخصی که  سمت بالایی دارد صحبتی می کند آن را به حساب یک نظام می گذارند ودر سطح بین المللی برای ما مشکل ساز می شود یعنی اگر هر یک از ما در حد خودش بداند که وظیفه اش در چه محدوده ای هست تخصصش در چه کاری هست در چه کاری باید اظهار نظر کند مشکل ایجاد نمی کند ولی وقتی همه ی اینها از هم منفک می شود واز روال عادی خودش خارج شد مشکل ساز می شود  و روی همین قضایا کشور ما خیلی هزینه پرداخت کرده است .
 
یک برجام  در کشور ما مطرح  است که به سادگی بدست نیامده خیلیها کار کردند تا به این نتیجه رسیده از جمله  رهبری نظام ، شورای امنیت ملی ....حالا بنده ی نوعی سر خود بلند می شوم وحرفهایی می زنم که خلاف این سیاست باشد باعث می شود که از آن طرف واکنشی بوجود بیاید ونمونه در این موارد خیلی زیاد است .
 
 در مورد نویسندگی وخبرنگاری هم دقیقا همین هست اگر روال عادی کار در مطبوعات پیش می رفت خوب بدیهی است وضع این گونه نبود  به خاطر دارم که یک کار خوب اداره ی ارشاد انجام داد بسیاری از این نشریات محلی که حالا حضورشان برای انعکاس ومطالبات مردم، نارسایی ها وخواسته ها لازم بود  جمع شدند چرا که خیلی از اینها تحصیلات بالایی نداشتند و نشریه در سطح روستا در می آوردند و افرادی که با اینها همکاری می کردند تخصص  و آن آشنایی که باید نسبت به جامعه  و زیر وبم آنچه که دارد اتفاق می افتد نداشتند واین باعث می شد که اشکال ایجاد شود بنابراین می شود این نشریات را محدود کرد وبه نظر من اشکالی هم ندارد ، ما  نبایداز آنچه که قید وبند دارد بترسیم، ازآنچه که بی بند وباری را به دنبال دارد وحساب وکتاب ندارد باید ترسید اما اگر قید وبندی هم بوجود آمد باید مراعات کنیم در مطبوعات الان قانون وجود دارد ولی متاسفانه مراعات نمی شود وقتی مطبوعات فله ای باشد مردم هم سر در گم می شوند نمی توانند سره را از ناسره تشخیص بدهند
 
الان در مطبوعات یک هرج و مرج به وجود آمده در گذشته می گفتند نوع آنارشیسم حاکم هست هر کس می خواهد فکر خودش را تحمیل می کند و این درست نیست. ما در گذشته 4 تاتشکل داشتیم. سندیکای چاپ خانه های ایران  - سندیکای کارکنان وسایل ارتباط جمعی به صورت عام بود وحتی رادیو وتلویزیون هم در بر می گرفت و من عضو هیات مدیره ی آن بودم. سندیکای نویسندگان وخبرنگاران ودر مقابل عملکرد  این گروه در مقابل قانون پاسخگو بود -  ودر روند کار مطبوعات چه در امور صنفی وچه در امور خبرنگاری وچه در امور سیاسی دخیل بودند  وکارهای که انجام می دادند بیشتر تخصصی بود ولی متاسفانه الان اعمال نمی شود  واین سر خود عمل کردنها خیلی به ما ضربه زده است.
 
در حال حاضر هرکس می خواهد به عنوان یک مدیر مسئول به عنوان یک سر دبیر نظر خودش را اعمال کند درست است که خط قرمزهایی هم دارد وسعی می کند تا حدودی آن خط قرمزها را رعایت کند اما بازهم  مساله ساز شده وجامعه ی ما در حال حاضر شکل جناحی به خودش  گرفته است وهرکدام از این نشریات می خواهد به نوعی از یک نفر حمایت کنند واین  مساله ساز می شود.
 
با این حال صرف نظر از همه ی این عوارض مطبوعات محلی بسیار موثر بوده اند در زندگی مردم چرا که  انعکاس دهنده ی درد دل مردم ، نواقص و مشکلاتی که  در سطح جامعه  هست می باشند وبا  دلسوزی سعی می کنند اظهار نظر کنند حالا ممکن است اشتباه هم بکنند ولی نکات مثبت آن همیشه باقی است.
 
  تولید مطبوعات محلی نشان دهنده ی روند رشد جامعه هم هست به عنوان مثال قبلا در لار مرحوم نخبه خودش مجله ای داشت  ما جز میلاد لارستان  مجله ی فعالی نداشتیم ولی الان این تعداد افزایش پیدا کرده و می تواند نشان دهنده ی این باشد که سطح تحصیلکرده های ما بالا رفته و مردم از آکاهی وبینش اجتماعی ،سیاسی وفرهنگی بالایی بر خوردار شدند ونشانگر این است که تا حدودی این ظرفیت وجود دارد که پذیرای این همه نشریه باشد  و باید استقبال کرد وبه فال نیک گرفت والبنه حمایت هم بشوند منتها در مورد نشریات محلی صرف نظر از بعد فکری و عقیدتی و...مشکل اداره کردن آن هست این که بتوانند پایدار باشند و استمرار داشته باشد.
 
از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید سپاسگزاریم.
 
 
 

 

کد امنیتی:   
 [0 نظر]

لوگوی دیجیتال
کانال تلگرام