بنیامین صباغی
ساعتی با فلسفه شوپنهاور
زمان انتشار: 7 آبان 1395 ساعت 12:18:50
تعداد بازدید: 437
ایا می دانید تابستان امسال تا چه اندازه برایم پر ارزش بود؟
 
این ایام را با شیفتگی به شوپنهاور و لذتهای بسیاری گذراندم، که پیش از ان هرگز نمی شناختم. ممکن است روزی نظرم تغییر کند اما اکنون یقین دارم که شوپنهاور، نابغه ترین انسانهاست.وقتی اثارش را می خوانم نمی دانم چرا تا به حال ناشناس مانده است. شاید توضیح این امر همان باشد که او خود بارها تکرار کرده است، به این معنا که اکثریت ادمیزادگان را، ابلهان تشکیل می دهند. (لئوتالستوی؛نامه به افاناسی فل 1869)
شاید بهتر بود این مقاله در نشریات تخصصی فلسفه به چاپ می رسید اما از انجا که معتقدم فلسفه باید در زندگی جاری و ساری باشد ان را نخست در این پایگاه خبری وزین به دست نشر سپردم. ذکر این نکته را نیز ضروری می دانم که نگارنده با نگاه پر از نقص خویش از انهمه فراخنا و ژرفای فلسفه شوپنهاور فقط انها را که به کار زندگی و روزمرگی هایش می ایند را بسیار خلاصه نموده و در این مقال گنجانده است.
 
در یکی از خیابانهای رودکی شیراز خانه ای باباغچه ای کوچک وجود دارد، به گفته استاد مسعود زنجانی: شبیه باغ اپیکور، به نام موسسه فرهنگی هنری پیرسوک.فرصتی برای همراهی با فلسفه شوپنهاور در کلاسهای ازاد استاد مسعود زنجانی. دنبال فرصتی برای نگارش حاصل ازخلاصه این کلاسها بودم که شب جمعه و فنجان قهوه اسپرسو کار خود را کرد و خواب را از سر ما پراند و اکنون نگارش خلاصه کلاسها:
 
انکه با فلسفه کانت اشنا نباشد شوپنهاور را هم انگونه که باید درک نخواهد کرد. و از همین رو فتح باب فلسفه شوپنهاور توضیحی در رابطه با فلسفه کانت خواهد بود. کانت معتقد بود دستگاه حسی و ذهنی ما به گونه ای طراحی شده است که نمودها و پدیدارها را می شناسد نه بود ها را.یعنی ما قادریم جهان را درک کنیم اما نه انگونه که در ذات  واقعی وجود دارند بلکه انگونه که در دستگاه حسی ما نمود می یابند. در واقع شناخت ما از جهان چیزی جز تصویر و تصور ما از جهان نیست.این همان مثال غار افلاطون و مایا در وداهای هند است. تا اینجا شوپنهاور با این هر سه هم عقیده است،از همین رو شوپنهاور را فیلسوفی میان فرهنگی بین غرب و شرق می دانند. پلی میان افلاطون، کانت و بودا.
 
او خود گفته بود در غرب کسی به پای بودا نخواهد رسید. شوپنهاور با بدبینی خاص خویش معتقد بود اراده ای پشت پهنای هستی قرار گرفته است که باعث غلبه همواره شر بر نیکی است. او زندگی را آونگی میان درد جسمی و رنج روحی و در ان سو بی حوصلگی و ملال می دانست.
 
شوپنهاور معتقد بود تنها راه خلاصی از دست این اراده روی اوردن به اخلاق و هنر خواهد بود و از همین رو فلسفه شوپنهاور را فلسفه ممتاز هنر به گفته توماس مان و فلسفه مرجح هنرمندان می دانند. حالا فهم معنای نام کتاب او یعنی جهان به مثابه اراده و تصور و معنی جمله معروف او که موسیقی بود اگر جهان نبود بیشتر درک خواهد شد. موسیقی بود اگر جهان به مثابه تصور نبود. شوپنهاور موسیقی را برترین هنر می دانست. او معتقد بود با موسیقی بهتر از هر هنر دیگری می توان از این اراده خلاصی یافت و به خود مشغول شد.
 
او عقیده داشت ،کسانی که هیچ وقت وقت ندارند در واقع بیکارترین ادمها هستند زیرا اشتغال به روزمرگی فرصت پرداختن به خویش و رسیدن به اگاهی را از انها ستانده است و کاری مهمتر از این در عالم وجود ندارد.او هشدار هوراس را تکرار می کند که حماقت بزرگیست که انسان به قیمت برنده شدن در بیرون در درون ببازد.
 

 

کد امنیتی:   
 [0 نظر]

لوگوی دیجیتال
کانال تلگرام