نقیضه/ شعری طنز از راشد انصاری
زمان انتشار: 23 آبان 1395 ساعت 22:56:59
تعداد بازدید: 656
فریاد ِ من از فراق یار است
یاری که همیشه در کنار است !
 
بیتی که سروده شد ، نشستم
گفتم به خودم که این چه کار است
 
یک مصرع ِ آن که مال سعدی ست
این مصرع ِ بنده هم شعار است
 
تنها نه که من ، که یار ِ من نیز
امروزه به درد ِ من دچار است
 
لیــلی ســر ِ کـوچه آمد و دید
مجنون تَه کوچه در فرار است !
 
غافل که به جای شخص ِ مجنون
بابای طرف سر ِ قرار است !
 
حوا به فرشته ای چنین گفت:
شوهر که شد آدم افتخار است
 
این جا شب و روز ، جای هر کار
دیگ ِ کلک و چاخان به بار است
 
در فصل ِ بخور بخور در این شهر(۱)
هر گوشه ی آن سِمی ناهار است!
 
یک نیمه ی شهر مست و نشئه
آن نیمه ی دیگرش خمار است
 
یک روز سواره ای پیاده ست
یک روز پیاده ای سوار است
 
این نکته بدان که بس مهم است
بعد از ۱ و ۲ ، سه و چهار است!
 
سِدر است اگر به قول برخی
در گویش ِ ما ولی کُنار است
 
هر چند که قافیه در این بحر
مانند ِ ستاره بی شمار است،
 
گفتند اذان ِ ظهر یعنی
هنگام ِ تناول ِ نهار است(۲)
 
کوتاست اگر چه عمر ِ خالو
اما سخنش ادامه دار است.
 
پی نوشت: ۱-فصل ِ به خصوصی نیست ! همین که هوای شهر ِ ما خنک شد ، فصل یاد شده هم آغاز می شود. ۲- ناهار.


عادل    پورشمسی

 

کد امنیتی:   
 [0 نظر]

لوگوی دیجیتال
کانال تلگرام