میلاد اکبرنژاد، نویسنده و کارگردان، از کم و کیف تئاتر لارستان می گوید:
گسست نسل ها، علت رکودِ تئاتر لار است/ جریانهای تئاتری، تسلیم بعضی اتفاق ها شده اند
زمان انتشار: 29 آذر 1395 ساعت 01:42:48
تعداد بازدید: 348
منیره جهانبین/ بشارت نو: اهل اشکنانِ شهرستان لامرد و دارایفوق لیسانس کارگردانی تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. میلاد اکبرنژاد، که اکنون چند سالی است، تهران زندگی می کند و در تئاتر و هنرهای نمایشی و تدریس در دانشگاه مشغول به کار است، آخرین اجرایش به نام «فاوست» همین اواخر در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه رفته است. فرآیند کوتاهی از فعالیت هایش را مدتها قبل در لار گذارنده و البته به گفته خودش بسیار لذت بخش بوده است. حالا به همین بهانه، گفتگویی را هرچند از راه دور ترتیب دادیم و او از تب و تاب این روزهای تئاتر لار که زمانی خودش در آن حضور داشته، گفت.
- با توجه به اینکه شما در فضای تئاتر لارستان کار کرده اید، حتما خاطرتان است که یک دوره تئاتر لارستان در اوج خودش بوده است. و عناوین متعددی را در جشنواره ها به دست آورده. با توجه به آن سابقه درخشان که فضای تئاتری ما داشته، فکر می کنید در حال حاضر هم جایگاه تئاتر ما به چه صورت است؟ یعنی تئاتر لارستان در کجا قرار گرفته است؟
 
قصه تئاتر لارستان اصولا قصه پیچیده ای است. ما هرچه به یاد داریم خاطرات خوب، شیرین و جذاب از تئاترهایی است که آدمهای متعددی در طول تاریخ شکل گیری آن از خودشان به جا گذاشتند.این قصه تا سالهای سال ادامه داشت. اما متاسفانه چندتا عامل باعث شد که یک فاصله عجیب و غریبی بین آن دوره طلایی و دوره های امروزه به وجود بیاید. اولین آن به نظر من گسست نسل هاست. یعنی یک نسلی که فکر کرد می تواند با آموزش آکادمیک، قصه جدیدی را بر صحنه تئاتر لارستان بسازد و به عبارت دیگر کاری بکند که نیازمند یا وابسته به پیشینیان خودش نباشد و چیزهایی را می تواند بیاموزد یا آموخته است که دیگر نیازی به تجربه های گذشتگان ندارد. از آن لحظه این گسست اتفاق افتاد. دومین عامل به نظر من هم نوا نشدن نسل پیشین با نسل جدید است. یعنی آنها هم در یک برج عاجی نشستند و خودشان را بی نیاز از نسل جدیدی که می خواست کار را شروع کند، می داند.
 
عامل سوم به اعتقاد من دخالت های غیرتئاتری در دنیای تئاتر بود. تئاتر تنها یک خصلت دارد، آن هم اینکه اندک اندک نگاه ها را گشاده تر، وسیع تر و فراتر از آنچه که هست می کند. که به نظرم خیلی مثبت است.اما به دلیل اینکه در شهرهای کوچک همیشه دخالت های آدمها، به ویژه سیاسیون یا به عبارت دیگر، آدمهای که سیاست زده، بلای جان هنر و فرهنگ بود،لار هم از این قاعده مستثنی نیست.
 
نکته چهارم، تسلیم شدن خودِ جریانهای تئاتری به بعضی از اتفاقات بوده است. چه به لحاظ مسائل سیاسی و اجتماعی و چه از لحاظ امور فنی. فرض کنید در شیراز یک نمایش موفق اتفاق افتاده است. ناگهان همه تصمیم گرفته اند شبیه آن نمایش درست کنند یا در تهران یک اتفاق موقتی به وجود آمده است، همه تصمیم گرفتند به شیوه آن باشند. هیچ وقت تلاش نشده یا حداقل کمتر تلاش شده که روی پای خودمان بایستیم و چیزی را که برای خودمان است به منصه ظهور بزاریم و البته با بهره گیری از دانش روز.
 
نکته بعدی مسئله آموزش است. وقتی از آموزش صحبت می کنیم. خیلی باید دقت کنیم که منظورمان چیست. اینکه یک نفر بیاید، 10 روز یک کلاس بگذارد و یک صحبت بکند، اینها اسمش آموزش نیست. آموزش یک مسئله فراگیر است. شما باید یک مکتب آموزشی معینی را برنامه ریزی کنید و در زمان بسیار درازی به این قصه بپردازید که ما قرار است در طی این آموزش و پس از آموزش به چه اهدافی دست پیدا بکنیم. داشتن استراتژی، برنامه، هدف و روش معینی برای این آموزش بسیار حیاتی و مهم است. نکته دیگر که می خواهم عرض کنم، این است که معمولا صبوری نداریم. بچه های امروز که در لار یا هر یک از شهرهای دیگر مشغول هستند، اغلب دوست دارند یک شبه ره صد ساله را طی کنند. این خیلی خطرناک است. ممکن است از قضا و یا از روی اتفاق ناگهان ستاره بختی بدرخشد و یک جهشی هم احساس کنیم. اما واقعیت این است که در دراز مدت، کسی یا کسانی می توانند بر اریکه تئاتر تکیه بزنند که دانش و کوشش کافی و وافی را به عنوان پشتوانه حرکت های خودشان، هماره در کوله بار همت و عزم و اراده شان به همراه داشه باشند. 
 
به نظرم از خصلت های یک نمایشنامه نویس یک کارگردان، طراح، بازیگر و ..در حوزه هنرهای نمایشی، این است که بسیار گوش می دهند، بسیار می بینند، بسیار دقت می کنند و وقتش را با امور واهی تلف نمی کند. بسیاری از ما فکر کردن، ایستادن و تماشا کردن را یادمان رفته است. شاید در واقع یکی از علت هایی باشد که به قصه رکود تئاتر لارستان دامن زده است.  
 
- جایگاهی که در حال حاضر تئاتر لارستان دارد، با پتانسیل هایی که در این منطقه است همخوانی دارد؟
 
هرجایی می تواند استعدادی داشته باشد. استعداد داشتن در این مقوله(هنر) به مفهوم کمیت نیست. خوب، لازم است دهها نفر مشتغل باشند و به کار تئاتر بپردازند، اما کافی است که 10 یا 20 نفر نفر داشته باشیم که سر سلسه باشد و با آنها بتوانیم جریانی را راه بیندازیم. این مسئله البته تولید بسیاری از آفات هم ممکن است باشد.از جمله حسادت، رقابت، موانع و ...همه اینها طبیعی است. مثل هر اتفاق دیگه انسانی طبیعی است و معلوم است که با مدیریت و کوشش و توان این معضلات را کنار زد. بنابراین خواهشم این است که به دنبال تعدد استعداد ها در حوزه هنر از اساس نباشید. در هیچ دوره ای در تاریخ ما با کمیت بالا یا با اشباع هنرمند روبرو نبوده ایم. البته هرمندان زیادی هستند و خوب است که باشند اما هنرمندی که تاثیر گذار باشد و بتواند تغییر ایجاد کند، تعداد آن در سراسر دنیا همیشه کم بوده است.اینکه بتوانید دو نفر را در عرصه سینما و تئاتر به جایی برسانید، به اندازه یک پزشک کار درست و درجه یک به انجام رسانیده اید.
 
-شما در زمینه تئاتر آیینی هم فعال هستید، اخیرا هم در این زمینه افتخار آفرین بودید. آیا فکر می کنید با توجه به اینکه لارستان یک شهر مذهبی است و آیین های مذهبی مانند محرم وصفر به طور کامل در اینجا اجرا می شود، می توانیم در این زمینه هم فعال باشد و پیشرفت هایی را حاصل کند، یا در این زمینه دوستانی بودند که شما با آنها آشنا باشید و کار کرده باشند؟
 
من واقعا نمی دانم تئاتر آیینی یعنی چه. البته می فهمم منظور دوستان چیست، اما قائل به این واژه و مفهوم نیستم. برای اینکه تئاتر به خودی خودش تئاتر است. که می تواند به آیین بپردازد و می تواند نپردازد.
 
اگر منظور مراسک و مناسک است، به هر حال یک تعریف معینی در تئاتر جهان دارد. از آن تعریف معین فعلا عدول می کنیم و می گذریم. فرض کنیم با همین منظوری که مد نظر شماست، یاز من اشتباهی را که اکثر دچار آن هستند را سعی می کنم تصحیح کنم. وقتی از مناسک، آیین ها مراسم و یا اصول اموری که مربوط به بوم و حوزه محلی در واقع یک شهر نام برده می شود. (عناصر بوم گرایانه اسم برده می شود) گاهی اوقات ما فکر می کنیم که منظورمان این است که آن مراسم را در یک نمایش به منصه ظهور برسانیم. خیلی ها این کار را می کنند و اشکالی هم ندارد. اما بوم گرایی به این مفهوم نیست که من و شما، گویش های خاص منطقه را یا آیین مراسم آن منطقه را بازسازی کنید یا به شکل مستند در یک نمایش به کار بگیرید.
 
نکته ای که میخواهم بگویم و بسیار مهم است این است که ماچگونه نمایشی درست کنیم که بدون پرداختن به ظواهر این آیین و مراسم و مناسک، به ما بگوید این نمایش یا شخصیت ها یا روابط موجود در آن از دل آن آیین و مناسک برآمده، یا حال و هوای ما را شبیه حال و هوای زمانی بکند که غرق آن آیین و مناسک هستیم. در مورد بوم گرایی هم است. شما لزومی ندارد نمایشی درست کنید که اصولا موضوع آن مبتلا به همه مردم ایران، وحتی همه مردم دنیاست اما وقتی نگاه می کنیم می گوییم این نمایش یا این آدمها متعلق به این منطقه خاص هستند، نه متعلق به جای دیگری.
 
-جایگاه تئاتر لارستان را می توانید با تئاتر استان مقایسه کنید و تحلیل کنید؛ چرا که شما فضای تئاتری استان هم درک کردید، اگر در این زمینه هم بتوانید برای ما مطالبی را بفرمایید.
 
به هر حال یک چیزی را در نظر بگیرید. هیچ اتفاقی بدون پس زمینه اش نمی افتد. شما وقتی در یک شهر کوچکی مثل لار(منظورم در قیاس شهر بزرگی مثل تهران یا کلان شهری مثل تبریز و به لحاظ جغرافیایی است) وگرنه کیفیت و قدمت لارستان بر کسی پوشیده نیست. وقتی شهرهای کوچکی مثل لار، فسا، کازرون و ... مجموعه اینها تئاترشان دچار رکورد می شود، به این مفهوم است که کل استان دارد این بحران را طی می کند و کل زمینه تئاتر استان دچار یک بحران شده است. این قصه خیلی پیچیده و جدی است و به نظرم به یک بحث موسعی نیاز دارد. و لازم است که به طور دقیق به آن بپردازیم و در این گفتگوی کوتاه جای پرداختن به آن نیست و فقط همین مقدار بسنده کنم که وقتی مجموعه استان شرایط خوبی را سپری نمی کند، قطعا شهرهایی که حتی یک روزی مرکز تولید، نمایش های خلاق هم بودند به همان رکود و همان بحران دچار خواهند شد. 
 
آرزوی موفقیت می کنم برای همه فرهنگ و هنر لارستان و امیدوارم که شاهد درخشش روز به روز و شکوفایی در اوج تئاتر لارستان باشیم. و همه با هم دست به دست دهیم و غیرممکن نیست. امیدوارم این اتفاق هرچه زودتر رخ دهد.
 
 
 
 

 

کد امنیتی:   
 [0 نظر]

لوگوی دیجیتال
کانال تلگرام