راشدانصاری(خالوراشد)
امان از تلفن همراه!
زمان انتشار: 17 خرداد 1396 ساعت 00:28:40
تعداد بازدید: 87
گاهی اوقات اشتباهات تایپی در پیامک ها باعث آبروریزی و بعضا دردسر می شه. البته منظور اشتباهات وحشتناک است،وگرنه بنده بارها برای دوستی پیامک دادم و به جای سلام نوشتم یلام عرض کردم! کار از این چیزها گذشته ! امان از این گوشی های لمسی...
مثلا یک بار دوستی در گروهی تلگرامی می خواست بنویسه:دوستان شرمنده ام اگر فعال نیستم چون وضع نتم شدیدا خرابه!که متاسفانه در هنگام تایپِ وضع نتم، ت نتم تبدیل شده بود به ن! و ده ها موارد دیگر...
اما بحث ما در این جا مشکل پیامک نیست بلکه بشنوید از آهنگ زنگ برخی تلفن های همراه.
جای شما خالی رفته بودم جلسه تودیع و معارفه ی فرماندار یکی از شهرستان ها. سالن پر بود از فرماندار و بخشدار و دهدار و دهیار و بنده هم که خبرنگار(قافیه رو کیف کردید؟!) .
سکوت عجیبی بر سالن حکمفرما بود.استاندار (نمی گم کدوم استان) و تعدادی از نمایندگان مردم در مجلس و امام جمعه محترم، بالا نشسته بودند که بعد از پخش سرود ملی و... استاندار با  سرانگشت مبارکشان! زدند توی سرِ میکروفن و چند باری هم برای محکم کاری فوت کرد داخلش....
به محضی که گفت:بسم الله الرحمن الرحیم...بلافاصله تلفن همراه یکی از بخشداران عزیز زنگ خورد. می دونید آهنگ زنگ اش چی بود؟ دلم می خواد به اصفهان برگردم/ بازم به اون نصف جهان برگردم...که آقای بخشدار پس از کمی وَر رفتن با گوشی موفق شد خاموشش کنه! بخشدار یاد شده چون کنار من نشسته بود، یواشکی گفت: توی خونه این توله سگ پسرم همیشه گوشیم دستشه و میره توش...
تعدادی از مدعوین احتمالا ته دلشان از این که در دولت جدید به موسیقی و شادی مردم بها داده می شود و حتی از پخش صدای خواننده های لس آنجلسی هم ابایی ندارند، خوشحال بودند و تعداد دیگری نیز با نگاه های معنا دار خود به دنبال منبع صدا بودند.
در این لحظه استاندار با لبخندی گفت:خب، دوست داری برگردی اصفهان برگرد....مجبور نیستی در غربت بمونی اما چرا الآن؟و با گفتن استغفرالله، مجددا شروع کرد :خداوند بزرگ را شاکرم که....این بار صدای تلفن همراه فرماندار عزیزی بلند شد. اما با این تفاوت که موسیقی فرماندار (گوشی فرماندار) از بخشدار شادتر و ریتم آن تندتر بود: سیاه نرمه نرمه/ سیا توبه توبه/ سیا مال خومونن/ سیاه....
بلافاصله استاندار با اشاره دو دست و با حفظ ریتم و همراه با ترانه گفت: بیا، بیا، بیا، بیا بالا....
باور کنید شوخی نمی کنم، خودم در مراسم حضور داشتم و شاهد این کنسرت فرح بخش مسوولان بودم!
یکی نیست بگه فرماندار گرامی ، بخشدار محترم! یا گوشی رو بذار روی سایلنت یا نده دست بچه ها که برن توش و....
حالا این که چیزی نیست، یک بار به اتفاق تعدادی از شاعران مرکز استان رفته بودیم شب شعری در یکی از شهرستان ها. قبل از شعر خوانی و آغاز مراسم دسته جمعی به همراه فرماندار و شهردار و رییس شورای شهر رفتیم مسجد نماز جماعت. در حین نماز ، مکبر گفت: سمع الله لمن حمده....الله و اکبرداشتیم می رفتیم پایین که گوشی بغل دستی ام که باز هم یکی از مسولان همان شهر بود ، زنگ خورد: اِمشو شوشن لیپک لریلونن/ امشو...
آقا توی مسجد؟ حین نماز؟ لا اله الا الله!
حالا که تا این جا رو گفتم اجازه می خوام اینو هم بگم که البته به آهنگ ارتباطی نداره اما به گوشی ربط داره.یک بار وارد آسانسور شدم که برم طبقه پنجم اداره ای.(خب تا این جای کار ایرادی نداره!) دختر خانمی که داخل آسانسور بود و ظاهرا همسفر ما تا مقصد و اتفاقا به چشم خواهری بسیار هم زیبا....
به محض ورود بنده ، نگاه در نگاه ما گفت: سلام. فکر کردم شاید منو می شناسه ناسلامتی هر چه باشه شاعر مملکتیم و خلاصه جواب سلام هم که واجبه ، گفتم:علیک سلام. گفت: کم پیدایی عزیزم؟!نه دیگه کم کم داشتم قرمز می شدم و دستپاچه! گفتم: خواهش می کنم، گرفتاری و مشکلات...که یهو سرش چرخید به سمت دیگه متوجه شدم هندز فریتوی گوششه و مشغول صحبت کردن با شخص دیگری...
 
 

 

کد امنیتی:   
 [0 نظر]

لوگوی دیجیتال
کانال تلگرام