وحید حاج سعیدی
ارثیه پدری یا پست مدیریتی!
زمان انتشار: 1 شهريور 1396 ساعت 13:19:34
تعداد بازدید: 675
آدم يا قول نمي‌دهد يا وقتي كه قول داد ديگر چاره‌اي ندارد و باید پای قولش بایستد. يعني اساساً بايد بين قول ما با قول بعضی ها يك تفاوت‌هايي وجود داشته باشد. هر چند ما نه سر پیاز هستیم و نه ته پیاز ولی همین طوری یک عده سایه ما را با تیر می زنند و حالا اگر قول هم بدهیم و عمل نکنیم فکر کنم به صورت مستقیم ما را هدف گیری کنند!
 
از مقدمه پرهیز کنم و بروم سر اصل داستان ... از مدیران کل و استانداران استان های مختلف پنهان نیست از شما چه پنهان چندی قبل بنده خدایی از ما قول گرفت راجع به عزل و نصب ها در ادارات ولایت مان هم مطلب بنویسیم. ما هم به این بنده خدا یک چشم معمولی گفتیم و سوختیم. یعنی هفته ای نبود که این شیر پاک خورده ( شاید هم دامداران یا میهن خورده) حدیث و جملات بزرگان راجع به وفای به عهد و قول صدیق و راست کرداری برایمان با پیامک و تلگرام و سایر فرستادنی های مجاز و غیر مجاز نفرستد. هر وقت هم ما را می دید به صورت لسانی یا ایما و اشاره و ... قول شفاهی ما را یادآور می شد.
 
فلذا امشب مجبور شدیم دست به صفحه کلید شویم و راجع به این مقوله درخواستی افاضه کنیم. حقیقت امر این است یک عده در این مملکت که از ژن با کیفیت یا پارتی خوب بهره مند هستند یا قوانین جای گیری و حرکت در فضاهای ارزشمند را به خوبی فرا گرفته اند پس از تصدی یک پست چنان به صندلی یا منصب شان تکیه می کنند که گویی این پست را مادر زاد به ارث برده اند و ول کن صندلی نیستند! البته تا اینجای داستان مشکلی نیست و این رویه همه جا روتین است ولی گاهی اوقات آدم در این مسیر چیزهایی می بیند یا می شنود که مي‌ماند روز است يا شب؟ اصل است یا فیک؟ واقعي است يا تراريخته‌اي؟ و از اينجور مسائل شبه فلسفي – تخیلی كه كار دست آدميزاد مي‌دهد و آدم را تا حوالی يأس فلسفي هل می دهد... یکی از این مسائل زجر آور موعد تودیع این افراد چسبیده به صندلی رخ می دهد.
 
این بزرگواران صاحب منصب در دوران تصدی پست، جابجایی نیروها را حق مافوق می دانند و آن را از ضروریات مطلق مدیریت منابع انسانی و در زمره اختیارات مدیریتی بر می شمارند ولی وقتی نوبت به جابجایی خودشان می شود، زمین و زمان را گاز می گیرند و تمام کائنات را با همه ی مخلفاتش زیر سوال می برند تا جلوی این عزل و نصب را بگیرند. از داشتن آشنا در ادارات کل و وزارتخانه و یونسکو و ... سخن به میان می آورند. با فرماندار و بخشدار و استاندار و نماینده ... فامیل سببی و نسبی می شوند! کلید اطاق را تحویل نمی دهند؛ جواب سلام اطرافیان را نمی دهند؛ خلاصه یک لشکر آدم در ادارات مختلف بسیج می کنند و به قولی الغریق یتشبث بکل حشیش می کنند تا کسی پست شان را از آنها نگیرد. دست آخر هم خلایق را هر چه لایق می نامند و فقدان شان را ثلمه ای در نظام اداری کشور قلمداد می کنند و خودشان هم تا مرز سکته پیش می روند!
 
البته نا گفته نماند رئیس جمهور مملکت با چهل میلیون رای هر هشت سال یک بار جابجا می شود، ولی این بزرگواران دوست دارند به قول عمو سیفی مادان العمر(!) ریاست کنند. آدم با دیدن این صحنه یاد دیالوگ ماندگار نمایشنامه معروف رود و مرداب می افتد. مرداب به رود گفت: چه کردی که زلالی؟ رود گفت: از تصفیه آب پنج مرحله ای آکواجوی استفاده کردم. مرداب گفت: خودت را مسخره کن... بگو چه کردی؟ رود گفت: مگر جمله معروف بایزید را نشنیده ای که آب که دیر ماند به جای خود، بگندد! روزگاران انوشه و فرخنده...


عادل    پورشمسی

 

کد امنیتی:   
 [0 نظر]

لوگوی دیجیتال
کانال تلگرام