راشد انصاری(خالوراشد)
طنزهای انثاری!
زمان انتشار: 13 شهريور 1396 ساعت 23:44:12
تعداد بازدید: 246
مادربزرگ و درخت لور
مادر بزرگ بدون مقدمه گفت: ننه! ده ساله که ازدواج کردین ولی از بچه خبری نیست! پس کی من صاحب نوه می شم؟.
گفتم: بی بی عجله نکن، ایشالا به وقتش.مادربزرگ اخم کرد و گفت: ننه! اگه ناراحت نمی شین برو یه توک پا محله ی شاه حسینی، یه برگ از درخت  لور بیار بده زنت شاید حامله شد....گفتم: اینا همه اش خرافاته بی بی! مگه درخت می تونه... .کمی عصبانی شد و گفت: شما جوونای امروزی همه ی مشکلاتتون به خاطر اینه که اعتقاد ندارین! مگه پارسال یادت رفته عروس عمه کلثوم پس از ۱۲ سال که حامله نمی شد و دکترا نتونستن واسه ش کاری بکنن،(حتی یزد هم رفت) حاجتشو از درخت  لور گرفت؟!.
بی آن که قصد کل کل داشته باشم، نشانی دقیق درخت یاد شده را گرفتم و حرکت کردم. نزدیکی های درخت که رسیدم، اول خیال کردم مردم مقابل عابربانک در نوبت دریافت یارانه ایستاده اند! بعد متوجه شدم نه، همه ی آن بندگان خدا به دنبال روا شدن حاجت شان هستند. اطراف را پاییدم که یک وقت آشنایی آن طرف ها نباشد، بعد پریدم و چند برگ از درخت که تقریبا در حال لخت شدن بود را چیدم و آمدم منزل.
چند ماهی که گذشت، همسرم باردار شد. یک روز صبح زود مادر بزرگ آمد خانه ی ما و به طعنه گفت: ننه! دیدی درخت لور، ۳ ماهه کاری کرد که تو ۱۰ سال نتونستی انجامش بدی؟!.
***
غلط کردم!
آقای هالو، یه نفر رو تو خیابون می بینه و می گه: بَه بَه چطوری آقارضا؟.
طرف با تعجب جواب می ده: ببخشین من رضا نیستم! هالو می گه: آهان یادم اومد، آقا جواد. طرف جواب می ده: نه جانم، من محسنم! هالو می گه: درسته، محسن آقا پسر حاج تیمور.یارو می گه: تیمور دیگه کیه؟ من پسر علی آقا هستم!.آقای هالو می خواسته کم نیاره، می گه: راست می گه، پاک فراموش کرده بودم! پسر علی آقا نجار.آقاهه جواب می ده: نه آقا، بابای من شاطره!.
هالو می گه: عذر می خوام، ظاهرا اشتباه گرفتم!.طرف می گه: یعنی چی آقا، دوساعته وقت منو گرفتی! حالا فرمایش می کنین اشتباه گرفتم!.
هالو در پاسخ می گه: اگه این طوریه از اول شروع می کنیم! آقاهه می گه: برو آقا، غلط کردم!.
 
 


عادل    پورشمسی

 

کد امنیتی:   
 [0 نظر]

لوگوی دیجیتال
کانال تلگرام