دکتر مهران صولتی
چرا بازرگان کامیاب نبود؟
زمان انتشار: 22 آبان 1396 ساعت 08:07:28
تعداد بازدید: 226
 
۱۴ آبان ماه سی و هفت سال پیش مهندس مهدی بازرگان از نخست وزیری دولت موقت کناره گیری کرد. درست دو روز بعد از تسخیر سفارت خانه امریکا در تهران توسط دانشجویان پیرو خط امام، بسیاری مهمترین عامل استعفای دولت موقت را اقدام این دانشجویان می دانند ولی درست تر آن است که بگوییم از مدت ها قبل مشخص بود که دولت بازرگان دولت مستعجل است و فقط به یک تسریع کننده نیاز داشت؛ پیام دهم آبان امام علیه امریکا و اقدام دانشجویان  نقش کاتالیزور این تحول را ایفا کرد. استعفای بازرگان پایانی بر یک پارادوکس بود! اینکه چگونه می توان در دل یک انقلاب تازه شکوفا شده، به اصلاح گام به گام فرآیندهای جاری اقدام کرد و از برخی پیامدهای پیش بینی نشده آن کاست؟! بازرگان اگر چه بعدها در افکار عمومی مردم ایران جایگاهی بلند و شایسته یافت اما واقعیت این است که سیاستمداری ناکام بود که نتوانست اهدافش را محقق کند. ولی به راستی چرا بازرگان ناموفق بود؟
 
 انقلاب یک دگرگونی عمیق در همه ابعاد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جامعه است هرچند که ممکن است به دلیل ته نشست های دیرپای نظام پیشین، در میان مدت شاهد تجدید مناسبات گذشته باشیم. انقلاب در بدو شکل گیری بر هم زننده قواعد موجود است. قاعده ها را به استثناء و استثناها را به قاعده تبدیل
می کند. با این اوصاف به نظر می رسد که انتظار بازرگان نسبت به آرام کردن تحولات انقلاب آن هم درست در سال نخست واقع بینانه نبوده است!
 
انقلاب نیز همانند اصلاحات یک گفتمان است. در تخاصم میان گفتمان ها در سال های دهه پنجاه، این گفتمان انقلاب (اسلامی) بود که توانست چیرگی خود را بر سایر گفتمان ها رقم زده و نوعی بسیج توده ای را موجب شود.
 
بازرگان در صورتی می توانست در تحقق اهداف خود در فردای انقلاب کامیاب باشد که شواهدی قوی از برجسته بودن خواست دموکراسی و حقوق بشر در میان انقلابیون وجود می داشت، حال آنکه به دلیل ضعف سنت دموکراسی در ایران معاصر چنین امکانی در آن زمان دور از دسترس به نظر می رسید (مردم می دانستند که چه نمی خواهند ولی نمی دانستند چه می خواهند!)
 
 انقلاب برهم زننده مناسبات اجتماعی و نقش های تفکیک شده گذشته است. انفجار مشارکت توده ای از پس انقلاب ها ایجاب می کرد که نسلی جدید سکان دار مناصب شده و در پی تحقق آرمان های آن باشد. امری که مستلزم انحلال نهادهای موجود و تاسیس نهادهای جدیدی بود که هنوز مرزبندی دقیقی هم با یکدیگر نیافته اند. نوعی اغتشاش، آشفتگی و ناهماهنگی نهادی! بازرگان در سال نخست انقلاب از مشخص نبودن حیطه وظایف نهادهای انقلابی و مداخله آنها در امور دولت موقت گله داشت. انتقادی که براساس اقتضائات یک انقلاب تمام عیار نمی توانست چندان واقع بینانه باشد!
 
 گفتمان انقلاب ایران بر اساس غیریت سازی با ضد انقلاب و امپریالیسم خود را تعریف و تقویت  کرد. گفتمانی که توانست با معرفی شاه به عنوان عامل امریکا به نوعی اجماع ملی بر سر حمایت از تسخیر سفارت امریکا دست یابد ( مشارکت گسترده مردم در تظاهرات اوایل آبان و حضور وسیع مقابل سفارت امریکا در روزهای بعد از تسخیر گواهی براین امر است). در چنین اوضاعی ملاقات بازرگان با هیات امریکایی به ریاست برژنسکی در روز ۱۲ آبان ماه کار را بیش از پیش برای دولت موقت دشوار ساخت. ملاقاتی که می توانست در زمان مناسب تری انجام پذیرد!
 
نکته پایانی: در روزگار پرتلاطم انقلاب که سرشار از افزایش انتظارات برای تغییرات انقلابی و رادیکال بود، گفتمان اصلاح طلبانه و نخبه گرایانه بازرگان نتوانست جایگاه مناسبی در سپهر سیاست ایران بیابد. هر چند که کرین برینتون در کتاب  کالبد شکافی چهار انقلاب  خود، سال ها پیش از انقلاب ۵۷ نشان داده بود که کنار رفتن میانه رو ها در سال های نخست، یک  قاعده مشترک در همه انقلاب های فرانسه، انگلیس، امریکا و روسیه بوده است. همان قاعده ای که در انقلاب ایران هم تکرار شد...
 
 


عادل    پورشمسی

 

کد امنیتی:   
 [0 نظر]

لوگوی دیجیتال
کانال تلگرام