گفت و گو با همرزم شهید سپهبد صیاد شیرازی؛ محمد انجم روز ملقب به محمد اسیر/ از تحصیل در هنرستان ابوذر غفاری لارستان تا شکنجه در اردوگاه 14 سامرا عراق
از تحصیل در هنرستان ابوذر غفاری لارستان تا شکنجه در اردوگاه 14 سامرا
زمان انتشار: 18 شهريور 1399 ساعت 08:03:14
تعداد بازدید: 199
 1️⃣ خودتان را برای خوانندگان و مخاطبین ما بیشتر معرفی کنید.
 
محمد انجم روز هستم که عشایر غیور منطقه مرا به محمد اسیر می‌شناسند ، متولد سال 1344 اهل عمادشهر، دارای مدرک تحصیلی دیپلم از هنرستان فنی ابوذر غفاری شهرستان لارستان.
 
3️⃣ در چه تاریخی و چگونه به جبهه اعزام شدید؟ در تیرماه سال 1364 از لشکر 58 ذوالفقار عازم جزیره ی مجنون شدم.
 
4️⃣ در چه تاریخی و به چه صورت اسیر شدید؟ مدت اسارت شما چقدر طول کشید؟ در تاریخ سوم تیرماه 1367 بعد از خدمتم که داوطلبانه و افتخاری به عنوان نیروهای تحقیق و تفحص در جبهه مانده بودم.
 
5️⃣ اولين برخورد دشمن با شما چگونه بود؟ پذيرائي با قنداق تفنگ و لگد و مشت و كابل.
 
6️⃣ اولين فردي را كه در اسارت ديديد چه كسي بود؟ فرزاد احمدی لاری و غلامحسین خرم از کاریان از همرزمان خودم را که آنجا بودند در لحظه اول مشاهده نمودم.
 
7️⃣ چند مورد از خاطرات خودتان را در جبهه یا در مدت اسارت برای ما تعریف کنید. به خدا اعتقاد زیادی دارم اما در زمان جبهه خداشناسی واقعی را زمانی حس کردم که زیر آتش گلوله ی سرخ فواصل سه سانتی‌متری گلوله به زمین می‌خورد برخی به فیض شهادت نائل میشدند و برخی هم زنده می‌ماندند و جنگ را ادامه می‌دادند. زمان اسارت هم اکثرا روزه میگرفتم، تشنگی و گرسنگی شدید باعث شناخت بیشتر خدا برایم شد.
 
8️⃣ بزرگ‌ترین آرزوی شما در طول اسارت چه بود؟ پیروزی رزمندگان اسلام و بازگشت به وطن
 
9️⃣ در کدام اردوگاه اسیر بودید؟ اردوگاه شماره 14 سامرا. 
 
در لحظه‌ای كه اسير شديد چه احساسي داشتيد؟ بدترین احساس را تجربه نمودم زمانی که همرزم خودم که از شهرستان جهرم مجروح شده بود را بروی دوش داشتم و سه روز گرسنگی و تشنگی کشیده بودم و به دنبال غذا سنگر به سنگر می گشتم  ناگهان اسیر شدم. و احساس بدتر این که زمانی که اسیر شدیم جزو آمار اسرای صلیب سرخ نبودیم و مفقودالاثر به حساب می‌آمدیم و همه فکر می‌کردند که کشته خواهیم شد.
 
1️⃣1️⃣ اگر بخواهید واژه اسارت را برای آنهایی که اسارت را نچشیده‌اند توصیف کنید، چه می‌گویید؟ کسی که اسارت را نکشیده باشد متأسفانه درک درستی از این قضیه نخواهد داشت. مثل این است که بخواهیم گرسنگی را توصیف کنیم. اسارت هم یک معنای خاصی است که تنها آنهایی که اسیر بودند حس می‌کنند. ما فقط می‌توانیم آن را توصیف کنیم که 150 نفر در اتاق 40 متری کنار هم بودیم. علاوه بر انواع شکنجه‌ها و تنبیهات، کتک های بی‌دلیل فردی و جمعی، ناسزاها و بی‌حرمتی‌ها به مقدسات ما، محدودیت‌ها در اسارت از گرسنگی، سرما و گرمای طاقت‌فرسا، جراحت های جبهه و انواع بیماری بود تا بی‌اطلاع بودن از خانواده؛ از یک اتاق و فضای بسته بیرون نیامدن و از دنیا بی‌اطلاع بودن اینها مواردی هست که باید چشیده باشی تا بتوانی درک کنی.
 
2️⃣1️⃣ در اسارت به فکر فرار هم بودید؟ وسوسه میشدم ولی نه، چون چند نفر فرار کردن همه کشته شدند، بعلاوه شدت مجازات هایی که عراقی‌ها بعد از این فرار اعمال کردند به حدی بود که خود بچه‌ها این احساس را کردند که در واقع فرار بدین گونه ارزشی ندارد.
 
3️⃣1️⃣ نحوه آزادی خود و دیگر اسرا را بگویید؟ سه روز بعد از جنگ کویت، سال 1369 صلیب سرخ ثبت نام کرد در واقع ما را با اسرای عراقی تعویض کردند و از مرز کرمانشاه به کشور عزیزمان ایران وارد شدیم و سوار اتوبوس‌هایی که اسرا عراقی را آورده بودند شدیم و از آنجا روز 26 مرداد 1369 ، ميهن اسلامي شاهد حضور كبوتران سبكبالي بود كه پس از سال ها زندان در اسارتگاه ، قدم به خاك پاك ميهن اسلامي خود مي گذاشتند. قاصدك آزادي در چنين روزي پيام آورِ رهايي شده و اين كبوتران ِاز بند رسته به آغوش گرم ملت خود بازگشتند. مناسبت این روز بر آن شدیم تا مصاحبه‌ای با یکی از اسرای جنگ تحمیلی که اهل صحرای باغ و عمادشهر است مصاحبه ای داشته باشیم.ما را تهران بردند.
 
4️⃣1️⃣ سخت ترین شكنجه در اسارت كدام شكنجه بود؟ توهین به اسرا، جمهوری اسلامی، مقدساتمان و شکنجه 24 ساعته در اتاق استخر به صورت ایستاده .
 
5️⃣1️⃣ چند نمونه از شکنجه‌هایی كه عراق‌ها از آن استفاده می‌کردند را نام ببريد؟ پس از این سئوال محمد انجم روز بغض می‌کند و می‌گوید وقتی از شکنجه ها بگویم بهم میریزم و شدیدا افسرده می‌شوم.
 
6️⃣1️⃣ عراقی‌ها از چه چیزی می‌ترسیدند؟ از برگزاری نماز جماعت، وحدت و انسجام اسرا و شیفتگی ملی آنها به جمهوری اسلامی ایران
 
7️⃣1️⃣ بدترين زمان در اسارت براي شما چه زماني بود؟ زمانی که خبر رحلت امام خمینی (ره) را شنیدم.
 
8️⃣1️⃣ خبر فوت حضرت امام را چگونه شنيديد؟ خبر مريضي امام را از طريق بلندگوهاي اردوگاه كه از راديو عراق پخش می‌شد شنيديم به همين دليل همه اسرا براي سلامتي و طول عمر ايشان دست به راز و نياز و دعا به درگاه خداوند برداشتند ولي يك روز صبح كه بچه‌ها امیدوار شده بودند كه امام سلامتي خود را به‌دست آورده است ناگهان بلند گوه‌ای عراق سوره استرجاء را پخش كردند خدا می‌داند در آن غربت به اسرا چه گذشت.
 
9️⃣1️⃣ چه صحبتی با جوانان و خوانندگان دارید؟ جوانان ما باید قدر این امنیت و انقلاب را بدانند و آن را پاس بدارند چون به خاطر این انقلاب، ما هزاران شهید و جانباز و آزاده داده‌ایم و به‌راحتی این انقلاب را به‌دست نیاوردیم. و از جوانان میخواهم روحیه ی ایثار داشته باشند و خانواده شهدا را تکریم کنند.
 
0️⃣2️⃣ تاکنون مسئولین شهری از شما در این روز تجلیل کردن؟ به صورت رسمی خیر اما یک بنر در زمان شهردار علی اسکندری برایم در ورودی شهر نصب کردند که از دست اندرکاران تشکر میکنم. کلا به دنبال این نیستن که از من تقدیر تشکر کنند چون من وظیفه ام را انجام داده ام. در زمان ورودم روز 17 شهریور 1369 به بخش صحرای باغ لارستان و بازگشت از اسارت مسئولین شهرستان و مردم بخش صحرای باغ سنگ تمام گذاشتند که جا دارد صمیمانه از همه آن عزیزان تشکر کنم. و از مردم بخش صحرای باغ میخواهم شهدای عشایر سال 1342 فراموش نکنند و خانواده ی این عزیزان و شهدای عمادشهر شهیدان رحمانپور و کریمی نیا را تکریم نموده و به زیارت قبور شهدا بروند و برای آنها فاتحانه طلب نمایند.


محمد    دوزنده

 

کد امنیتی:   
 [0 نظر]

لوگوی دیجیتال