فرزاد قناعت پور
هزار قناری خاموش،هزار کاکلی شاد
زمان انتشار: 4 مرداد 1390 ساعت 16:41:15
تعداد بازدید: 4056
به نظر می رسد بخش عظیمی ازاقبال به شاملو را در این جمله ی سیاوش کسرایی باید جست.
 به "پاکنویس کردن خود زندگی" در اشعار شاملو.این ارتباط عریان، صریح ومستقیم با دردها و غم ها با امیدها و شادی های مردم زمانه ی خود است که شاملو و شعرش را به ساحت جامعه نزدیک می کند و از راه همین نزدیکی است که یک درک مشترک عاطفی، دو سر این معادله را به هم پیوند داده و حوزه ی مخاطبان شاملو را گسترش می دهد. لحن و زبان شاملو خود تصویری از این گستردگی است.زبان فاخر و مطنطن و ادبیتی که در نحوی آرکائیک ( کهن گرا) جلوه گر است، در کنار زبان و از آن مهمتر دغدغه ی کوچه و بازار می نشیند تا گستره ی این ارتباط بینامتنی از متن جامعه تا شعر شاعر را افزایش دهد. ارتباط وگفتگو بین شعر و دردها و دغدغه های عصری مردم را البته که شاملو باب نکرده است اما بیش از هر کس دیگری ـ ضمن احترام به حریم فردی شعرـ در تثبیت آن کوشیده است.باب این دیالوگ را نیما گشود که ریشه در تمایلات و دغدغه های چپ گرایانه ی او داشت. شعر شاملو اما در بسیاری ازمواقع، از برخی کلی گرایی های موجود در شعر نیما فاصله گرفته، جزیی نگرانه تر می شود و اشاراتی به ملموسات زندگی مردم پیدا می کند. بسیاری از اشعار شاملو در واقع، ما به ازای متنی و شاعرانه ی حوادث و اتفاقات پیرامون اوست.شاعر ما، جایی از "شیرآهنکوه مردان" راه آزادی می گوید،از مثال های روشن و آشنا نام می برد: مرتضی کیوان که "سرود زندگی اش را در خون سرود ه است" و وارتانی که " سخن نگفت" و رفت و جای دیگر، حمیدی شیرازی شاعر را بر دار شعر خویش آونگ می کند ( شکلی از جدال های قلمی جناح های چپ و راست ادبی آن سالها در شعر او حضور می یابد) . جایی از غم نان می گوید و جایی از سال بد،سال باد ( اشاره ای به سالهای سیاه پس از کودتا). از این گذشته باید گفت اشعارشاملو گرچه درسطح پیوندی نا گسستنی با مردم و جامعه دارد، درنگاهی درون متنی نیز، اتفاق افتادن "انسان" با تمام مختصاتش در جهان شعر اوست.شاملو در مجموعه ی "در آستانه" و در شعری به همین نام می نویسد: انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود/ توان دوست داشتن و دوست داشته شدن. در این دو بند، شاملو با زبان شعر سه مضمون اصلی اشعار خود را بازگو می کند. سه عنصر اساسی که آلیاژ آن ها به همراه رنگ آمیزی فاخر زبان منتخب شاملو شعر وی را، سه دهه اقتدار مسلط شعر فارسی می کند.نخستین آنها، همانگونه که در آغاز این پاره می خوانیم، "انسان" است که خود مدلول کلیدی آثار شاملوست. در ادامه دو بن مایه ( موتیف) دیگر مطرح می شود:"تعهد و وظیفه" و"عشق و دوست داشتن"، دو عنصری که مساعی و همداستانی شان در متن به بازنمایی و یا حتا باز آفرینی درون مایه ی نخستین یعنی "انسان" می انجامد، با تمام تناقضاتی که بر سازنده ی ویژگی های مالوف و آشنای اوست. از این روی به جرئت می توان گفت که مخاطب در شعر شاملو خود را در مواجهه با یک انسان حقیقی با تمام ابعادش می بیند و چون آیینه ای، خود را به هیئت انسانی خویش درآن باز می یابد. انسانی که هم غنایی است و عشق می ورزد( به گونه ی فرد گرایانه و اندیویدوالیستی اش) وهم مبارزی متعهد و وظیفه گراست. این پدیده ی دیالکتیکی، این هماغوشی زیبا دراشعارشاملو را، "غزل حماسه" می نامیم و شاملو را شاعر"غزل حماسه" های بیدار می دانیم. به همین اعتبار می گوییم: شاملو، چکیده و عصاره ی عصر و نسل خود است و"غول زیبا" همه ی این ها را از شجاعت خود دارد. نقطه ی عطف زندگی شاملو، لحظه ی گفتن آن "نه" بزرگ است.آنگاه که گسست روش شناختی وی از نیما اتفاق می افتد. شاملویی که می توانست تواناتر از هر کس دیگر در نیما تکرار شود و نیز تکرار نیما شود، به اعتبار همین گسست، از فراموشی نجات یافته و بخش مهمی ازسابقه ی شعرفارسی میشود، مجال می یابد تا صمیمانه از دغدغه هایش بگوید، با شورش بی بدیل خود بر اقتدار کهنسال "وزن" بتازد و در زندگی کلمات سهمی ایفا کند چه آنکه کلمات خود سهمی از زندگی او بودند.گمشده ی مهم شعر امروز ما، "صمیمیت شاعرانه" است. صمیمیت شاعربا خود، با مردم، با جهان؛ و شاملو می ماند چون صادقانه و صمیمانه، خودش، مردمش و جهانش را سرود.

 

کد امنیتی:   
 [1 نظر]

بدون نام
Iran, Islamic Republic of
4 مرداد 1390   ساعت: 23:23:30

آنکه دانست،زبان بست و آنکه می گفت ندانست!

 
لوگوی دیجیتال
کانال تلگرام