فرزاد قناعت پور
کنار نام تو آرام گرفتن
زمان انتشار: 23 شهريور 1390 ساعت 20:06:01
تعداد بازدید: 3090

غزل،گونه ی مسلط شعر پارسی از اواخر قرن ششم تا قرن یازدهم هجری شمسی بوده است و پس از آن نیزگرچه حیاتی پر فراز و نشیب را تجربه کرده و گاه با سکون و سکوت آمیخته و گاه با بی مهری هایی روبرو گشته، امّا تا دقیقه ی اکنون مانده است.

حقیقت آن است که غزل، در تعریف متعارفی که می شناسیم گرچه ژانری انقلابی نیست، امّا خود هماره در انقلاب است و از رهگذار همین انقلاب درونی است که در برش هایی از تاریخ، غزل در تمامیّت خود تصویری از انقلاب اجتماعی گشته است. انعطاف پذیری بالای غزل چه در فرم و چه در محتوا و نیز وابستگی های صریح وعریان آن به تموّجات احساسی آدمی وعاشقانه هایش، گونه ی غزل را به صورت ویژه ای درشعر پارسی ماندگار کرده است. غزلِ امروز نیز برایند و برساخته ی این حقیقت است.برای مخاطبان عام و یا آن دسته از مخاطبان که نگاه و نگرشی وابسته به سنّت های آکادمیک دارند، عنوان "غزل امروز" شاید یاد آورنام هوشنگ ابتهاج (ه.الف سایه) باشد. درست آن است که ابتهاج را پل و رابطی فرض کنیم که "غزل کلاسیک دیروز" را به "غزل کلاسیک امروز" پیوند زده است. مواجهات بعضاً انتقادی او در متن، پیچیده درلایه ی ظریفی از محافظه کاری است که آن را به "عقلانیت انتقادی" نیز تعبیر کرده اند. روحیّات ویژه ی "سایه" و انزوای خود خواسته اش، می تواند تلاشی باشد ازجانب شاعر برای رسیدن به تمایزی که به او هویّت و فردیّت ویژه اش را می دهد؛ هویّتی که بر این اساس شکل می گیرد، ربط و رابطه ای با "حرکت جمعی" که اصل مهمی در "تحول" است برقرار نمی کند و گرچه به پشتوانه ای قدرتمند همچون "حافظه ی جمعی" ملّی و میهنی متصل است، اما همچنان در حاشیه می ماند؛ نتیجه آن که شاعر، به تحوّل اساسی در ژانر(گونه) نمی اندیشد و"غزل"، گاهی تا حد تسکینی ساده تقلیل می یابد. در توضیح باید گفت که اصولاً چرخش های زیبایی شناختی در هر دوره، حیات خود را از تظاهرات جمعی و گروهی وحرکتهای ادبی وهنری منتج ازآن دارند، چرخشهایی که آشکارا نسبتی با تحوّلات و بدایع ساختاری برقرارمی کنند تا تهوّرات و بدعت های مضمونی وموضوعی که به گفته ی آدورنو : " هنر به دلیل محتوا یا وجه تولیدی آن اجتماعی نیست بلکه با گرایشی که دربرابرجامعه به خود می گیرد اجتماعی می شود " و روشن است که منظورازآن گرایش،رفتارهای متفاوت ساختاری درمتن و اثراست. با این وجود، همراهی نسبی زبانِ "سایه" با زبانِ زمانه، با توجه به تقدم حضورش نسبت به غزلسرایان نوگرا، به وی وشعرش جایگاه ویژه ای داده است. غزل امروز، یعنی غزل در حال و هوای امروز، بی شک نَسَب از نام هایی چون: "حسین منزوی"، منوچهر نیستانی"، "سیمن بهبهانی" و به دنبال آنها "محمدعلی بهمنی" می برد. برخورد و مواجهه ی این گروه با مسائل و پدیده های پیرامونی شان امروزی تر از امثال ابتهاج است که خود، منجر به ساختارِ زبان و تصویری امروزی شده است، غالباً نگاهی جزئی نگر دارند و البته ریسک پذیری آنها در آشنایی زدایی از مضامین و ساختارهای کلاسیکِ غزل بیشتر است.از میان این اسامی، "سیمین بهبهانی" برای جمهورشعرخوانان شناخته ترشده است. وآن، شاید به سبب محتوای اجتماعی پررنگ آثارش و نیز حضور وعضویت چشمگیر او در فعالیّت های اجتماعی و بشردوستانه باشد که تاکنون نیز ادامه دارد. و این چیزی است که آن سه تن دیگر کم تر بدان شناخته می شوند.نخستین دفترهای شعر بهبهانی در دهه ی سی، چاپ و عرضه شده اند و نگاه اجتماعی شاعر، کم وبیش درآنها پیداست.همچنین دراین سالهاست که به پیشنهاد وسفارش نیما یوشیج، مدال صلح بین الملل را دریافت می کند. رویکرد اجتماعی بهبهانی تا سالها بعد ادامه می یابد و در دفتر شعر "رستاخیز" (1352) با رویکردهای تازه ی وی در ساخت و سازهای وزنی و گسترش اوزان غزل، همچنین زبان صمیمی تر و نگاه و نگرش جزئی گرایانه ی شاعر، درهم می آمیزد تا تصویر شاعری خلّاق و نوآور از او بسازد؛ شاعری که سالها بعد با مجموعه های "خطی زسرعت و از آتش" (1360)، "دشت ارژن" (1362) ،"یک دریچه آزادی" (1377) و... موقعیتی تثبیت شده درشعرمعاصرمی یابد. می دانیم که التقاط و هم آمیزیِغزل با موضوعات اجتماعی، محصول هیجانات سیاسی- اجتماعی عصرمشروطه است و از این منظر، بهبهانی را می توان از وارثان خلف شعرمشروطه دانست با این تفاوت اساسی که رویکرد اجتماعی شاعران و ازجمله غزلسرایان آن عصر، اگر بیشتر مبنایی "سیاسی" داشت، جامعه گرایی بهبهانی همانند دیگر شاعرهم عصرش یعنی احمد شاملو برمبنایی "انسان گرایانه" بنا شده است. بهبهانی، با عرضه ی شاعرانه ی مسائل و مصائب اجتماعی میهنش و آنچه در پیرامونش می گذرد بیشتر متوجه دردها و رنج های بشری است وهمین موضوع باعث شده است غالب آثار بهبهانی از خطر "مقطعی" شدن و "تاریخ مصرف دار" بودن فاصله ای جدّی بگیرند. بهبهانی را همچنین می توان صاحب صدا و بیانی زنانه در شعر و غزل دانست؛ از این منظر، او در نقطه ی مقابل "پروین اعتصامی" قرار می گیرد و صد البتّه واضح است که در امتداد راه فروغ فرخزاد. با این تفاوت که فرخزاد، هرچه از روشنفکران و فضای روشنفکری زمانه اش منزجر بوده و بسیار به آن ها تاخته است، بهبهانی اما شیفته ی این جغرافیاست و بخش کوچکی از این دلبستگی را با چاپ مجموعه ی "یاد بعضی نفرات" به روشنی نشان داده است و به آنها ادای دین کرده است... واکنون سالهاست که بسیاری از ما، درهر طبقه ی اجتماعی، بی قراری های زندگی و یا جان و جهان شاعرانه مان، در کنار نام هایی از این دست آرام و قرارمی گیرد. بهبهانی و همراهان نوپردازش، گَرد فراموشی نخواهند گرفت، چرا که صدای زمان و صدای تحوّل زمانه را شنیدند و به آن پاسخ گفتند تا هنوز و همچنان سربلند در ابتدای غزل امروز ایستاده باشند.



عادل    پورشمسی

 

کد امنیتی:   
 [0 نظر]

لوگوی دیجیتال
کانال تلگرام