محمد صادق اقبال
نگاهی به سنت ها و اشعار عزاداری سید الشهدا در لارستان
زمان انتشار: 5 آبان 1392 ساعت 16:09:07
تعداد بازدید: 2868
مطلب زیر را مرحوم محمد صادق اقبال – مداح و نوحه خوان اهل بیت- در مورد چگونگي برگزاري مراسم عزاداري حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) در لار و معرفی مداحان، نوحه سرايان و نوحه خوانان  لاری نوشته است. این مطلب که در هفته نامه میلاد لارستان در دهه ی هفتاد چاپ و منتشر شده است بخشی از کتاب تاریخ معاصر لارستان( زیر چاپ) را تشکیل می دهد.
 
 
يكي از شاعران مذهبي و مداحل اهل بيت (سلام الله عليهم اجمعين) كه بيش از يك‌صد سال قبل مي‌زيسته و هم عصر با حضرت آيت‌العظمي حاج سيد عبدالحسين لاري بوده مرحوم مشهدي حسن حاجي ابول متخلص به ( داغدار) است. تخلص آن جناب به مناسبت این است كه در استهبان نامزدي داشته قبل از ازدواج وفات مي‌كند به قدری فوتش در روحيه او تأثير كرده كه تا آخر عمر سياهپوش مي‌شود. حتي روپوش كفشش كه (ملكي) بوده كه (رووار) آن را سياه مي‌نمايد و در نامه‌اي كه به مرحوم آيت‌الله بزرگ مي‌نويسد و داستان شرح فراق مي‌نگارد اين بيت هم مضمون حالات خود مي‌نويسد كه:
 
خودم سياه، لباسم سياه و بخت سياه
 
روم به هند كه جاي سياه بختان است
 
كه آن جناب ضمن تسليت جواب مي‌نويسد:
 
مرو به هند برو با خداي خويش بساز
 
به هر كجا كه روي آسمان همين رنگ است
 
به هر حال تخلص آن مرحوم بي‌مناسبت نبوده و ايشان ديوان اشعاري داشته و نزد مرحوم حاج شيخ احمد حقيقت بود كه به عنوان امانت به رئيس شهرباني آن عصر داده متأسفانه مسترد نمي‌دارد كه اين خود يك فاجعه جبران‌ناپذيري در دنياي ادبيات است و اينجانب چند قصيده‌اي دست نويس با خط خوبي كه تاريخ تحرير آن ربيع‌الاخر 1323 قمري است و اكنون 107 سال از تاريخ تحرير آن مي‌گذرد ولي نويسنده آن مشخص نيست دارم فقط در ذيل آن مهري است به نام محمدجعفر كه بنده احتمال مي‌دهم كربلايي محمدجعفر باشد جد پدري آقايان حاج عباس و حاج محمدجعفر و حاج عبدالكريم موفقي‌زاده چون ديوان مرحوم صحبت را به خط ايشان حدود شصت سال پيش ديده‌ام.
 
خداوند ايشان را غريق رحمت خود فرمايد. قصيده‌هايش محكم و تا اندازه‌اي مغلق در اول آن قصيده‌اي است در مدح حضرت رسول به مطلع:
 
به عرب مايل از آنم كه عرب زاده نبي است
 
عاشقم بر عربستان كه محمد عربي است
 
در آخر هر قصيده گريز به نام حضرت آيت‌الله بزرگ (حاج سيدعبدالحسين) و ذكر مناقب آن حضرت دارد و 73 بيت است كه بيت آخر آن قصيده:
 
شكر كاثنا عشري هستم و مداح نبي
 
بسم اين فخر كه مداح نبي و آل نبي است
 
و قصيده‌اي دارد مخمّس در مديحه حضرت امام عصر(عج) كه هر مخمسي به حروف تهجي است از الف تا يا مخمس اول
 
باز جهان شد ز نو بهار مطّرا
 
دهر بپوشيد تن به كسوت خضرا
 
فرش زمرّد فكند توده غبرا
 
لاله بوي گستريد مسند حمرا
 
از غم واندوه شد زمانه مبرا
 
و در حرف نون كه به تخلص خود نام اشاره مي‌كند:
 
اي گل رويت نهفته از نظر من
 
بلبل جانم ز انتظار به شيون
 
تاب و توان داغدار را شده از تن
 
دوست شود تا به كي به كامه دشمن
 
چند خِلَد خار طعنه بر جگر ما
 
و قصيده ديگر به مناسبت عيد فطر در مدح حضرت ثامن الائمه علي بن موسي الرضا دارد كه مقدمه آن در تعريف شب است كه اينجانب حدود بيست و پنج سال پيش در مراسمي كه به مناسبت ميلاد آن حضرت در شهر جديد منزل آقاي حاج محمود صديق منعقد بود با حضور مرحوم حجت الاسلام حاج غفوري رحمه‌الله عليه قرائت نمودم و بسيار مورد جلب نظر ايشان واقع گرديد و تحسين فرمودند و اظهار داشتند كه قصايد و اشعار مرحوم مشهدي حسن بسيار شنيدم مگر اين قصيده چرا كه مرحوم حاج غفوري مدتي زمان حيات مرحوم داغدار درك كرده بودند و وقتي كه حضرت آيت‌اللهي تشريف آوردند جريان و تعريف آن قصيده براي آن جناب معروض داشتند و آن قصيده به نظر مباركش رسانيدم و ايشان هم تحسين فرمودند و قصيده‌اي دارد به مناسبت بازگشت حضرت آيت‌الله بزرگ مرحوم از سفر خراسان به مطلع:
 
مژده اي دل كه دگر لار گلستان گرديد
 
صحن ويرانه ما غيرت بستان گرديد
 
كه 46 بيت است و اينجانب در بازگشت سفر درماني حضرت آيت‌الله حاج سيد عبدالعلي آيت‌اللهي از تهران در تاريخ 27/7/74 از مطلع اين قصيده استفاده نمود قصيده در 26 بيست سروده‌ام كه چند بيت آن متذكر مي‌شوم:
 
مژده اي دل كه دگر لار گلستان گرديد
 
صحن ويرانه ما غيرت بستان گرديد
 
باز شد قهقهه كبك دري در كهسار
 
باز بلبل به چمن مرغ خوش الحان گرديد
 
صفحه خاك عبير آمده چون زلف نگار
 
نفَس باد چنان نفحه رحمان گرديد
 
ساقيا عيد بود خيز مدامم برسان
 
در چنين بزم كه وصل مه خوبان گرديد
 
عود سوزيد به مجمر كه بياض رخ يار
 
هم‌چنان جلوه‌گه مهر درخشان گرديد
 
آن مسيحا نفسي كز بر ما غائب بود
 
از حضورش رخ احباب فروزان گرديد
 
آن هماي ملكوتي كه ز سر بر شده بود
 
حمد كان فرّ هُما بر سر و سامان گرديد
 
و باز قصايدي ديگر دارد به مناسبت معراج و سيزده رجب و اما نوحه‌هايش كه مورد استفاده نوحه‌خوانان بوده از زمان مرحوم داغدار نوحه خوان معروف مرحوم حاج علي بابا بوده است پدر مرحوم جاج شيخ احمد حقيقت كه صداي بسيار لطيف و گيرا داشته و مناجات در سحرهاي ماه رمضان آن مرحوم و مرحوم آقا رحيم و فرزندش آقا اصغر آقا رحيم جد پدري آقاي عزيز اسلام‌پناه معروف بوده كه با استادي دستگاه موسيقي مي‌خواند و بسيار جالب بوده (شنيده‌ام كه آن مرحوم دستگاه راست و پنج گاه به خوبي مي‌توانسته بخواند كه الان كمتر كسي است كه بتواند اين دستگاه به خوبي ادا نمايد) مي‌خوانده و به طوري كه شنيده‌ام صداي مناجاتش به آن طرف لطيفي (تنگنو) مي‌رسيده و نبايد بعيد دانست چه آن‌كه شب در هواي صاف و آزاد آن عصر كه نه صداي راديويي و تلويزيوني بوده نه صداي ماشين‌هاي كوه پيكر تريلي‌ها بوده و نه آلودگي صوتي داشته‌اند بعيد به نظر نمي‌رسد و در آن عصر خشك و تحجر كه اين‌گونه خوانندگي‌ها تحريم بوده و كسي جرأت نداشته تظاهر نمايد و از خواندن مناجات آن مرحومان مطالبي در ذهن دارم كه اگر بخواهم بنويسم به طول مي‌انجامد.
 
در هر حال نوحه‌هاي مرحوم داغدار وسيله مرحوم حاج علي بابا خوانده مي‌شده مخصوصاً نوحه:
 
شهرزاده اكبر، مادر مرو به ميدان
 
شبه پيمبر، مادر مرو به ميدان
 
با سبكي مخصوص مي‌خوانده و طرزي بخصوص سينه مي‌زنند كه حاليه مرسوم نيست و نوحه‌هاي ديگري دارد از جمله نوحه حضرت قاسم مي‌باشد كه چنين آغاز مي‌شود:
 
قاسم اندر كربلا عيشش عزا شد شيعيان
 
عيش و ماتم با هم اندر نينوا شد شيعيان
 
اين چه شادي بود و دامادي كه بر جاي خضاب
 
سرخ رنگ از خون فرقش دست و پا شد شيعيان
 
نو عروس بي كسش ماتم نشين در روز عيش
 
حجله شادي بر او ماتم‌سرا شد شيعيان
 
وه چه رنگي ريخت چرخ از بهر داماد و عروس
 
آن سيه پيراهن اين گلگون قبا شد شيعيان
 
اين نوحه 13 بيت است و مرحوم حاج شيخ احمد حقيقت رحمه الله عليه كه حقاً حق استادي به اينجانب دارد و ايشان مشوق اينجانب بوده‌اند نامبرده نوحه‌هاي زيادي از مرحوم داغدار و آقا سيدحسين معصومي به بنده عنايت فرمودند و در جلسات قرائت قرآن كه در مسجد جامع قبل از زلزله سال 1339 كه به دستور حضرت آيت‌اللهي برقرار بود و هر شب جلسه جناب ايشان در جلسه حاضر و در اصول دين صحبت مي‌فرمودند مرحوم حاج شيخ احمد در قرائت قرآن و خواندن مناجات در سحرهاي ماه رمضان و خواندن نوحه در ماه محرم اينجانب را ترغيب مي‌فرمودند و نوحه شهرزاده اكبر،‌مادر مرو به ميدان مرحوم داغدار و چند نوحه دگير ايشان به بنده لطف كردند و اينجانب آن نوحه در كوچه خواندم و بسيار جالب بود و مناجات‌هايي از ايشان دارم و نوحه‌هايي در دست نويس از ايشان به ياد بود دارم.
 
يكي ديگر از نوحه خوانان آن زمان شخصي بوده به نام حاج طالب از طايفه والده مرحوم حسين حاجي رجب معروف به (حسين خالو) احتمال مي‌دهم دايي حسين نامبرده باشد و پدرش به نام نصير باشد چون والده مرحوم حسين مرحومه خجسته نصير از زنان مؤمنه محله‌مان بود خدا رحمتش كند دائم الذكر بود.
 
مرحوم حاج طالب صداي باريك بسيار خوبي داشته كه بعدها مهاجرت به سيرجان مي‌كند. از مرحوم پدرم رحمه الله عليه ياد داردم كه مي‌فرمود در سيرجان بودم و ايشان نوحه مي‌خواند آن مرحوم از خوبي صداي آن مرحوم تعريف مي‌فرمود گويا كه در منزل دو برادر عالم بزرگوار و محترم و زاهد پيشواي مطلق شهرستان سيرجان در آن زمان به نام آقا سيدرضا آقا سيدحسين لاري از سلسله سادات محترم لارستان كه صاحب حسينيه سادات فعلي بوده‌اند كه قبل از ورود آيت‌الله بزرگ به لار ايشان مهاجرت به سيرجان مي‌نمايند و در سيرجان مرجعيت خاص و عام بوده‌اند مرحوم حاج طالب نوحه مي‌خوانده است آن مرحوم در سيرجان فوت مي‌شود و در آن‌جا مدفون است و حسين حاج رجب مزبور داماد آن مرحوم بود و ايشان هم مهاجرت به سيرجان نمودند و در آن‌جا مدفون است.
 
آن مرحوم وقتي قول دادند كه نوحه آقاي مرحوم حاج طالب براي اينجانب بياورند موفق نشد و بعد از مرحوم داغدار و نوحه خوانش مرحوم حاج علي‌بابا نوبت به مرحوم حاج سيد علي‌اكبر مرتضوي متخلص به افسرده كه ديوان اشعارش قصايد و غزليات دارد وسيله فرزند ارشدش مرحوم حاج سيد مصطفي مرتضوي با خط حجت‌السلام مرحوم حاج شيخ عبدالحسين نوروزي به چاپ رسيده ولي متأسفانه نوحه‌هايش به چاپ نرسيده كه چن نوحه ايشان وسيله مرحوم حاج شيخ احمد حقيقت به اينجانب لطف فرمودند كه يكي از آنها كه هر ساله شب چهارم محرم به مناسبتي نوحه جناب حُر خوانده مي‌شود نوحه سرده مرحوم افسرده مي‌خوانم و از بس جالب و عرفاني است كهنه نمي‌شود از آن نوحه چند مسدّس ذيلاً به  عرض مي‌رسانم.
 
در كرب و بلا چون شه دين خيمه به پا كرد
 
آن محو ولا رو سوي ميدان بلا كرد
 
سيراب لب دجله پس از جام ولا كرد
 
خالي دل مجذوب خود از غير خدا كرد
 
حر آمد و خود را سپر تير بلا كرد
 
در راه حسين جان و تن خويش فدا كرد
 
در خاطر وي نور خدا بود چو مد غم
 
آن روز شد از جذبه الطاف چو ملهم
 
پيغمبر حق عقل بر او هي زده محكم
 
تا شد زوفا بر شهدا جمله مقدم
 
حر آمد و خود را سپر تير بلا كرد
 
در راه حسين جان و تن خويش فدا كرد
 
سودا زدهء مهر حسين بود چو پيوست
 
از روز ازل بود در آن سلسله پا بست
 
از جذبه انوار شد آن شيفته و مست
 
نشناخت سر از پا و تن از جان و دل از دست
 
حر آمد و خود را سپر تير بلا كرد
 
در راه حسين جان و تن خويش فدا كرد
 
 
 
نوحه مذكور هشت مسدس مي‌باشد ولي خيلي مورد تأسف است كه نوحه‌هاي بيشتري داشته كه نسخه آن در دست نيست وقتي به مرحوم مرتضوي عرض نمودم كه چرا نوحه‌ها چاپ نشده فرمودند كه نسخه‌هايي در لاي كاغذهاي پيش‌نويس مي‌باشد كه قرار شد در فرصتي آنها را به اينجانب لطف فرمايد كه توفيقي حاصل نشد و شرح حال آن مرحوم در مقدمه ديوانش چاپ شده ولي چون ديوان مزبور در نظام شاهنشاهي و حكومت پهلوي چاپ شد علت مهاجرت آن مرحوم به شهرستان فسا ذكر نشد لذا مختصري ذكر مي‌شود كه ايشان قرار شد مرحوم حاج سيدمرتضي از تجّار محترم و متنفذين و مالكين و مقتدرين در سطح لارستان وسيع آن زمان بوده و خود مرحوم حاج سيدعلي اكبر نيز در لباس روحانيت بودند و از متنفذين معروف لار بودند و از علوم قديمه حوزوي هم برخوردار بود و ضمناً طبابت هم داشتند كه با داروهاي يوناني بيماران را علاج مي‌نمودند.
 
يكي از صفات حميده آن جناب صفت سخاوتش بود كه زبانزد عموم بود و چون رضاشاه از متنفذين هر منطقه بيم و هراس داشت آن مرحوم به فسا تبعيد نمود و سمت رييس دفتر اسناد رسمي و ازدواج و طلاق از طرف رضاشاه داشته و در حدود سنين شصت و سه سالگي در فسا وفات مي‌نمايد و در قبرستان امامزاده شاهزاده قاسم مدفون است.
 
مرحوم مرتضوي ارادت خاصي به حضرت آيت‌الله سيدعبدالمحمد داشته چنان كه آخر هر قصيده‌اي در ديوان اشعارش مديحه در فضايل آن جناب دارد.
 
معاصر آن مرحوم از شعرا و نوحه سرايان مرحوم آقا سيدحسين معصومي معروف به آقا حسين بوده كه قبل از فوت مرحوم مرتضوي در سنين جواني حدود 35 سالگي در حدود سال 1352 قمري فوت مي‌نمايد و ايشان استاد مكتبي بوده و طبعي سرشار در كوتاهي عمر داشته و اشعار زيادي دارد كه نوحه‌هايش انصافاً گنجي است از معارف اهل بيت و آن‌چه نوحه‌هاي ختم داريم از آن وجود محترم داريم.
 
اينجانب اكثر نوحه‌هاي آن مرحوم دارم كه وسيله مرحوم حاج محمدباقر مفتوحي و مرحوم حقيقت به اينجانب رسيده و هم‌چنين نوحه‌هايي كه در موقع حركت سينه‌زن در كوچه‌ها از نوحه‌هاي آن مرحوم استفاده نموده‌ام.
 
ايشان داراي يك فرزند ذكور به نام سيد محمد معصومي است كه ساكن شيراز مي‌باشند و از فرزندان آقا سيدمحمدحسين آقا واعظ‌زاده است كه طبع شاعري از مرحوم جدشان به ارث برده‌اند قبلاً اشعارشان در هفته نامه ميلاد ملاحظه شده بسيار عالي و چند نوحه هم به اينجانب لطف فرموده‌اند كه استفاده نموده‌ام. مرحوم معصومي در اوايل سرودن اشعار سيد تخلص مي‌نمودند بعدها بنا به دستور مرحوم مرتضوي (افسرده) تخلص خود را به عاصي تغيير داده‌اند مرحوم مرتضوي و معصومي نسبت به همديگر بسيار مأنوس بوده‌اند به طوري كه به همديگر خطاب عمويي مي‌نموده‌اند.
 
ديگر از شعراي نامي و نوحه‌سرايان مرحوم آقا دارا بدر فرزند محمدرضا كه سالياني كلانتر گراش بوده است و بعدها تشريف فرماي لار شده‌اند و ديوان اشعارش جمع‌آوري اما هنوز چاپ نشده است.
 
در هر باب از اشعار شعر سروده‌اند مخصوصاً قصايد پرارج و وزين دارند نوحه‌هايي كه سروده‌اند اكثر نزد اينجانب بوده كه رونويس و جهت چاپ تقديم آقازاده‌شان شده و خود مرحوم بدر نوحه‌هاي سروده خود در مجالس مي‌خوانده‌اند و بنده ياد ندارم ولي از بزرگان اين فن مرحوم كربلايي محمدحسن ضيغمي و حاج محمدباقر مفتوحي شنيدم كه عصر تاسوعا آقا دارا نوحه
 
يا رب امشب محشر كبري بود
 
يا شب ميشوم عاشورا بود
 
در باغ نشاط خواندند و غوغا نمودند و آقازاده محترمشان حاج احمد ميرزا هم خوب نوحه مي‌خواندند و در باب نوحه سرايي آقا دارا و الطاف ايشان نسبت به بنده خاطراتم دارم كه فرصت ذكر آن نيست ولي آنقدر بگويم كه به قدري نوحه‌شان جالب است كه هر ساله چند نوحه ايشان خوانده مي‌شود هر چند تكرار مي‌شود باز هم لطافت خود را دارد.
 
نوحه اول محرم:
 
باز از افق طالع مگر ماه محرم شد
 
يا شورش محشر دگر ظاهر به عالم شد
 
و نوحه حر
 
شاهنشه دين خميه چو در دشت بلا زد
 
حر آمد و بر دامن شه دست ولا زد
 
و نوحه شب عاشورا
 
اي خواهر غمديده من زينب مضطر
 
وي قافله سالار يتيمان برادر
 
از بعد مني حامي اطفال پريشان
 
بر جاي مني حافظ اولاد پيمبر
 
تو دختر زهرايي و از دودهء احمد
 
تو زينب كبرايي و هم زاده حيدر
 
گر شمر ببرد ز قفا رأس من از تن
 
زنهار مزن لطمه تو بر چهر منوّر
 
تا زنده حسين است مكن گريه و زاري
 
در معركه دشمن به شماتت تو مياور
 
گويند رقيبان كه حسين نيست دگر يار
 
جز عابد بيمار و همين غمزده خواهر
 
زينب ز اَلم چاك همي داد گريبان
 
گفت آه به حال من و اين قلب مكدّر
 
من يك تن بيچاره و اندوه هزاران
 
اين كوه غم حملش نتوان بر تن لاغر
 
و اين رباعي نيز در مرثيه از آن جناب است:
 
اي فلك داني به اولاد علي چون كرده‌اي
 
از جفايت قلبشان چون لجه خون كرده‌اي
 
موج زن شطّ فرات و تشنه اطفال حسين
 
چشم‌هاي تشنه كامان رود جيحون كرده‌اي
 
جهت نمونه يكي از نوحه‌هايشان ذكر شد و هم‌چنين در قصيده‌هايشان در محضر آقايان آيات عظام معاصر از قبيل آيت‌الله العظمي مرحوم سيد عبدالمحمد آيت‌اللهي و آيت‌الله سيد علي‌اصغر موسوي و آيت‌الله شيخ محمدحسين نخبه الفقهايي كه خود در محضرشان قرائت مي‌نموده در آخر قصيده به نام آن آيات گريزي دارد و نام مباركشان ذكر نموده چنان‌كه لقب بدرالشعرايي از آيت‌الله العظمي سيد عبدالمحمد دريافت نموده نوحه‌هايي كه به بنده لطف مي‌فرمودند با تعليم سبك خواندن نوحه از خود ايشان بود چنان‌كه موقع حركت سينه زن‌ها در كوچه خود تشريف مي‌آوردند و مشاهده مي‌نمودند ايشان در سنين حدود 58 سالگي در سال 1333 شمسي به علت عمل كيسه صفرا در تهران به رحمت ايزدي پيوست و در قبرستان معروف ابن‌بابويه مدفون گرديد رحمت خدا به روان پاكش باد.
 
يكي از شعراي نوحه‌سراي شهرمان شاعر توانا و خوش سليقه حاج رحمت‌الله نوري‌زاده مي‌باشند كه نامبرده مدتي است مهاجرت به شيراز نمودند كه قصايد و غزل و مراثي و نواحي متعددي دارند.
 
اولين قصيده سروده ايشان در شعبان سال 1373 قمري در مولود حضرت حجت(عج) است. سروده‌شان در روز ميلاد آن حضرت در حسينيه در محضر آيت‌الله مرحوم سيدعلي اصغر موسوي قرائت نمودم كه مورد تحسين همه قرار گرفت. این سروده مخمسسي است كه يك مخمس از اول و يك مخمس از آخر ذكر مي‌شود:
 
ساقي قدحي ده كه جهان گشت گلستان
 
شد دست و چمن غرق گل و لاله و ريحان
 
سرو و سمن و غنچه همه خرّم و خندان
 
اين مژده شد الهام به دل‌هاي پريشان
 
از درد مكن ناله كه پيدا شده درمان
 
***
 
باز آي كه گرديده به ما كار جهان تنگ
 
اي شاه بيا تا بزني تكيه بر اورنگ
 
آيينه روي تو برد از دل ما رنگ
 
نوري چو به دامان تو امروز زند چنگ
 
يك دم برهانش ز غم و محنت دوران
 
و غزليات فراواني دارد و مراثي در ارتحال مرحوم آيت‌الله آقا سيدعلي اصغر موسوي دارد و از نوحه‌هايي كه سروده‌اند به بنده لطف كرده‌اند و اينجانب استفاده نموده‌ام نوحه حضرت رسول(ص) و حضرت حر و علي‌اصغر و نوحه وداع حضرت اباعبدالله با سكينه دارد و نوحه علي‌اصغر هر ساله استفاده مي‌شود بسيار جانسوز و گيرا مي‌باشد جهت نمونه چند سطري نگاشته مي‌شود:
 
شير خوار نازنينم اي علي اصغر
 
اي مه انور
 
مه جبينم نو گل گلزار پيغمبر
 
اي ز گل بهتر
 
غنچه رويت چرا نشكفته شد پرپر
 
اي گل احمر
 
بعد از اين در هجر رويت مي‌زنم بر سر
 
از غم اي مادر
 
اي مه انور
 
اي علي‌اصغر
 
 
 
وقت رفتن بوده‌اي از تشنگي بي‌تاب
 
روي دست باب
 
گشته‌اي اكنون ز تير حرمله سيراب
 
يا شدي در خواب
 
مادرا بنگر ز مرگت گشته‌ام بي‌تاب
 
ديده‌ام پر آب
 
ياد رويت بر دلم هر دم زند آذر
 
اي علي‌اصغر
 
 
 
اي علي‌اصغر
 
اي مه انور
 
نوحه‌هايش مخصوصاً به اينجانب لطف مي‌نمودند كه سبب آن  درخواست اينجانب بود.
 
 

 

کد امنیتی:   
 [1 نظر]

پاقلعه
Iran, Islamic Republic of
16 خرداد 1393   ساعت: 10:39:02

خدا رحمت كند حاج اقبال.... بعد از گذشت چند سال هنوز نبودش احساس مي شود

 
لوگوی دیجیتال